باسمه تعالي
سخنراني
در همايش دبيران سراسر کشور , مشهد مقدس
1/8/88
موضوع سخنرانی: راه سوم
الحمد لله رب العالمين و الصلاه والسلام علي خيرالرسل و اشرف الانبياء احمد السماء و محمود العالمين ابي القاسم المصطفي محمد صلي اله عليه و اله
ازمسئولين محترم ستاد احياء تشکر مي نمايم که اين فرصت را در اختيار بنده گذاشتند.
عنوان صحبت اینجانب در اين همايش راه سوم است و علت گزينش عنوان گفته شده اين است که :
از آقاي برژينسکي مشاور عالی امنیتی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا نقل شده است که:
ما همواره متنازعين خود را بين دو راه قرار مي دهيم که اگر هر کدام را انتخاب کنند به زيان آنهاست .
شايد بتوان امور زير را از مصاديق اين فرضيه اشتباه قرار داد :
1)جنگ تحميلي:
که به خيال آنها اگر ادامه مي داديم با ضيق معاش و اضرار عمومي روبرو مي شديم و اگر آن را قطع ميکرديم با شکست رو برور ميشديم و د رهر حالت به نظر آنها پيروزي با دشمن مي باشد.
در حالي که ملت ايران راه سومي را انتخاب کرد و آن باز پس گيري مقتدرانه اراضي خود، بيرون راندن و تنبيه دشمن بود يعني در حقيقت ما راه سومي را انتخاب نموديم و آن اينکه دشمن را از رسيدن به اهداف خود باز داشتيم.
2) محاصره اقتصادي:
آنها مي گويند اگر مردم ايران محاصره را بپذيرند، سختي و تنگناها ادامه خواهد يافت و اگر محاصره را بشکنند يعني شرايط دشمن را بپذيرند بايد از شرايط خودعدول نمايند وعدول از شرايط نوعي عقب نشيني از اصول و ارزشهاي انقلاب است که آنهم بسود دشمن است . ولي ملت ايران راه سومي را انتخاب نمود و آن تکيه برتوليدات داخلي و بهره گيري از انديشمندان ايراني و نهايتاً توليد دانش و بومي سازي آن بود .
پس راه سوم راهي بیرون از نقشه راه دشمن است .
3)تهاجم، شبيخون وقتل عام فرهنگي :
آنها مي گويند :
اگر مردم ايران اين مرحله را بپذيرند يعني شکست ايده انقلاب را پذيرفته اند و تمام تلاش گذشته خود را به باد داده اند و اگر نپذيرند ناگزير بايد ایستادگی منفعلانه کنند. و در نهايت تمام وقت و سرمايه خود را براي مقابله با آن هزينه نمايند و باتوجه به تفوق قطعي دشمن، مردم ايران فقط سرگرم مي شوند، هزينه مي کنند و وقت خود را از دست مي دهند که باز هم زيان مي بينند .
راه سومي که در اين عرصه فرا روي ماست تکيه بر هويت ايراني , اسلامي خويش است يعني ما با احياء و پاسداشت هويت و اصالت خود مي توانيم از فرهنگ غريبه غرب بي نياز باشيم و در مرحله ديگر ما آزاديم که با بازگشت به پيشينه قوي و داشته هاي امروز خويش رويکرد تبادل فرهنگي را در پيش بگيريم و از حالت انفعال به کنش فعال روي بياوريم.
4)امر به معروف ونهي ارز منکر:
يکي ديگر از حوزه هاي که به احتمال قوي مي تواند مصداق فرضيه آقاي برژيسنگي باشد :
حوزه امر به معروف و نهي از منکر است .
گويا در اين عرصه نيز متنازعين بين دو راه قرار دارند يا مي بايست به مبارزه با منکرات بپردازند که :
با گارد و واکنش سلبي مردم و در نتيجه چالش فراگير روبرو خواهند شد .
و يا بايد به وضعيت موجود و حتي غليظتر هم راضي شوند و در برابر منکرات بهر دليلي واکنشي از خود نشان ندهند که :
با گسترش فساد و تباهي روبرو خواهند شد که آنهم يکي از پديده هاي مورد خواست دشمن است حال چاره و راه سوم چيست ؟
راه سوم در حوزه فريضتين اين است که پيش از هرکاري به پرسشهاي زير پاسخ درست و مناسب دهيم :
1)چرا ؟ چرا؟
چرا بايد امر و نهي کنيم؟ يعني اولاً چرا بايد در جامعه امر و نهي باشد؟ آيا نمي شود مردم را به حال خود رها کرد تا براساس کشف خويش کنش و واکنشهاي خود را تنظيم نمايند ؟ و در مرحله بعد اگر لازم است که امر و نهي صورت گيرد چرا مي بايست امر و نهي توسط مردم صورت گيرد ؟ چرا کارگزاران احياء و يا اجراء از بدنه دولت ، چرخه اجرايي کشور وحقوق بگيران انتخاب نمي شوند؟ و چرا مردم مي بايست اين بار را بر دوش بکشند؟
اگر اين پرسشها پاسخ داده شوند اميد به حرکت و انگيزه به بودن و فعال شدن شکل خواهد گرفت و يا افزايش خواهد يافت .
2)چگونه امر و نهي کنيم ؟
پس از دريافت پرسش اول و ايجاد اميد و انگيزه ،پرسش ديگر آن است که :
چگونه امر و نهي کنيم ؟ شيوه هاي برتر امر و نهي چيست ؟ خروجي پاسخ دريافتي , توليد مهارت , شيوه و روش امر و نهي است اگر ما روش و شيوه را بدرستي بياموزيم و به مردم منتقل نمايم جاذبه امر و نهي نوعي پذيرش همگاني را در پي خواهد داشت يعني علاوه بر اينکه ما مهارت لازم را کسب مي نمايم اميد و انگيزه ما هم قوي و توانمند تر خواهد شد .
شيوه هاي همانند :
1. گفتن و گذشتن 2. نصح جمعي 3. امر و نهي در قالب عاطفي و پرهيز از واکنش منفي 4. نهي از فعل نه فاعل و موارد ديگري که مي بايست در جاي خود به آن پرداخته شود .
پس اگر شيوه ها و روشهاي برتر و پراثرتر , شناسايي و بکار گرفته شوند هرگز با گارد و واکنش سلبي روبرو نخواهيم شد.
3) چه بگوييم؟:
پرسش سومي که مي بايست جهت يافتن راه سوم به آن پاسخ دهيم آن است که چه بگويم ؟
براي يافتن پاسخ مناسب به اين سوال لازم است چند چيز را بدانيم :
1. مفهوم امر و نهي
2. مفهوم معروف و منکر
3. احکام فريضتين
4. قوانين فريضتين
پس از يافتن پاسخ درست و آگاهي از چهار گزينه بالا به آموزه هاي لازم دست مي يابيم .
نتيجه پاسخ به اين پرسشها ، کسب سه چيز است:
1- انگيزه 2- مهارت 3- آموزه و دانش
4)اولويتها کدامند؟
چهارمين پرسشِِي که مي بايست براي تبيين راه سوم به آن پاسخ داد اين است که اولويتها کدامند ؟
اي کاش روزي فرا برسد که هيچ منکري نباشد اما تا آن روز فرا نرسيده است يعني امروز نهي ازکدام منکرات وحرامها در دستور کار ماست ؟
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت ا... خامنه اي «زيدعزه» در سخنراني خود که به عنوان نقشه راه احياء گران اين دو فريضه مي باشد خطاب به رئيس و اعضاء محترم ستاد مرکز فرمودند :
.............ودر همين بيان نهج البلاغه که مي فرمايد :لتامُرون بالمعروف و لتنهوَّن عن المنکر اوليسطن الله عليکم شرارکم( يعني جهت امر به معروف و نهي از منکر ضد سلطه اشرار است)
.... معنايش اين است که امر و نهي بايد در جهت مقابل سلطه اشرار باشد حالا شما ببينيد سلطه اشرار کجاست ؟ شما ميگويد جوراب نازک , نه آقا به جوراب نازک شما چکار داريد ؟ خوب بپوشد جوراب نازک بپوشد اين آنقدر اهميتي ندارد اما اگر ديديد روي جورابش عکس( مايکل جکسون) زده است چرا او را دنبال کنيد آن چيز ديگري است .
...... شما در اين قضيه آن درک سياسي را بکار بگيريد .
..... بايد نگاه کنيد ببينيد کدام منکر بايد نهي بشود؟ کدام منکر بايد حالا(امروز) نهي بشود ؟کدام منکر واقعاً منکر خطرناکي براي ماست ؟.
جهت تفهم اين بخش از فرمايشات حضرت آقا به نکات زير توجه شود :
1. منکرات اولويت دار، از منظر شريف حضرت آقا منکراتي است که باعث تسلط اشرار و حذف ابرار مي گردد. براساس اين استنباط منکراتي مثل :
تقليد از غرب , هويت گريزي و بحران هويت , فرار مغزها , اعتماد به رسانه هاي غرب , تفرقه و جدايي بين مسلمين , وابستگي به اجانب , بي توجهي به مصالح نظام , اضرار به منافع عمومي , رعايت نکردن قانون , اسراف , تجمل گرايي , کيفيت پايين در توليد ، کم کاري ، تضعيف نظام . در اولويت نهي قرار دارند زيرا وجود اين مصاديق باعث مي گردد ، مديريت و تسلط اشرار و بدان بيشتر و مديريت ابرار و خوبان تضعيف گردد حتي مي شود صحت اين استنباط را از مثالي که حضرت آقا عنايت فرموده اند بخوبي درک نمود واز همين مثال متيتوان فهميد که:
اگرما با دونفر روبرو شويم که يک نفر از آنها با روسري منقوش به پرچم آمريکا موي خود را کاملا پوشانده است و فرد ديگر با رو سري عادي بخشي از موهاي خود را پوشانده وبخشي ديگري از موي او بيرون است از فرمايشات حضرت آقا اينگونه استفاده مي شود که اولويت، نهي از کسي است که با پرچم پليد آمريکا موي خود را حتي کاملا پوشانده است.
هر چند هر دو مر تکب حرام هستند و بايد نهي شوند ولي منکر کسي که با پرچم آمريکا موي خود را پوشانده است بدليل ترويج فرهنگ غرب ،تضعيف فرهنگ خودي و بي اعتنايي به حاکميت ديني در اولويت نهي مي باشد.
2. از فرمايشات حکيمانه معظم له استفاده مي شود که : هر منکري را نبايد نهي کرد بايد اولويت بندي نمود . زيرا تصريح فرموده اند: کدام منکر بايد حالا (امروز) نهي شود ؟کدام منکر واقعاً منکر خطرناکي است؟ از اين فرمايشات معلوم مي گردد که حضرت آقا اصرار دارند که ما مي بايست در اجراء اين دو فريضه زمان شناس باشيم .
3.درک سياسي از ديدگاه حضرت بسيار مهم است اگر اين درک ، کانال امر و نهي نباشد حتماً ما در کشف و اوليت بندي مصاديق به خطاء خواهيم رفت .
4.آخرين نکته اي که لازم است در خصوص افاضات رهبري گفت اين است که : بايسته است احياگران امر و نهي ايده و فکر رهبري را خوب بدانند فهم ايده هاي حضرت آقا مهمترين آغاز براي احياء امر و نهي است .
والسلام عليکم ورحمه الله وبرکاته
نگاهي به گارد هاي سياسي پس از انتخابات دوره دهم رياست جمهوري
ايـــران
بسم الله الرحمن الرحيم
پس از انتخابات رياست جمهوري دهم سه گروه (گلايه مندان، معترضين و مخالفين) در برابر نتايج بدست آمده گارد سياسي گرفته و واکنش سلبي از خود نشان دادند در نوشتارپيش روی به علل ، عوامل، دلايل و نيز پاسخهاي لازم به اين گارد و واکنش پرداخته خواهد شد .
· گروه اول :« گلايه مندان »
اين گروه حضور 85%و رأي رقيب غالب را پذيرفته اند ولي مي گويند در اين انتخابات تقلباتي صورت گرفت که اگر چه اندک و غير موثر ولي در شأن نظام و ملت شريف ايران نبود .
هرچند اين گفته درست و بر خاسته از تصوير بسيار زيبا و بالاي ايشان از نظام اسلامي است ولي تخلفات اندک و انحراف غير موثر آنهم در حرکتي که اقيانوس مردمي را به خروش وا مي دارد اجتناب ناپذير و غير قابل گريز است اين اندازه انحراف از هدف گذاري در همه حرکتهاي عمومي و مردمي علي رغم پايش و نظارت باسط، صورت مي گيرد وهرگز نشان ضعف ، سهل انگاري وناديده گرفتن حقوق ديگران نيست.
· گروه دوم :«معترضين »
معترضين علاوه بر ادعاهاي گروه اول مدعي هستند که پيشگامها زمينه ها، بستر ها و عوامل بوجود آورنده اين رأي را قبول نداشته و آنها را شايسته شأن و وجاهت نظام اسلامی نمي دانند .
شايد اين گروه معتقد باشند :
در اصل حضور مردم، اکثريت راي رقيب و شکست ديگر نامزدهاي انتخاباتي حرفي , ايرادي و گلايه اي ندارند و مي گويند مردم در يک سونامي بزرگ سياسي بساط مهندسين تخريبي را برچيده و براي هميشه انقلاب خود را بيمه نمودند ولي در راي خود به يک فرد خاص مورد بي مهري قرار گرفتند زيرا عواملي که براي گرايش آنها به این فردفراهم گردید موجه و معقول نبود .
عواملي که مورد نقد اين گروه قرار گرفته است بشرح زير مي باشد :
1- چهار سال رفت و آمد به مراکز استانها ، شهرستانها و حتي روستاها و ارتباط نزديک رئيس جمهور ، معاونين، هيئت دولت ، استانداران با آحاد مردم .
ايشان مي گويند : نفس اين تردد و تعامل پديده اي پسنديده و مبارکيست ولي هدفي که زاينده اين حرکت مي شود نامقدس وغير مقبول است زيرا هدف , جلب توجه مردم براي چهار سال ديگر است .
اين تعامل ،تعاطي و ارتباط با صرف و هزينه کرد ميلياردها ريال از اموال عمومي تحقق مي يابد هزينه از جيب مردم براي رأي مردم کاري ناپسند و بدور از انصاف است .
پاسخ به اين دليل احتمالي خيلي روشن است زيرا همه دولتها در گذشته پس از کسب رأي از مردم در طول چهار سال مديريت به ميان مردم آمده و از نزديک باسروران و ولي نعمتان خود به تباحث ،کنکاش و تعاطي پرداخته اند فقط تفاوت اين دولت با دول پيشين اين است ,که : دولت و مديران دولت نهم کميت و کيفيت اين حضور و تردد را براساس تجارب گذشتگان بالا برده و از صرف هزينه هاي تشريفاتي ، کاسته و به برآيندهاي سفر افزودند .
اتفاقاً سفرهاي استاني يکي از امتيازات بارز و آشکار دولت نهم بود هرچند نمي توان به انکار اين حقيقت پرداخت که از جمله عوامل موثر در روي کرد مردم به دولت نهم و انتخاب مجدد ايشان در انتخابات دهم سفرهاي استاني بود اما اينکه هدف دولت از اين سفرها فقط جلب راي مردم باشد سخني فاقد مدرک و تهي از منطق سياسي است .
2- بنظر اين گروه يکي ديگر از زمينه هاي آراء بدست آمده رقيب : بهره گيري فوق العاده دولت از رسانه ملي براي انعکاس اخبار و اطلاعات مربوط به عملکرد خود بود اين بهره گيري فوق العاده و دفاع بي چون و چراي رسانه ملي از دولت باعث گرديد تا بتدريج اکثريت , خدمات دولت را بپذيرند و در انتخابات دهم آن را بر ديگران ترجيح دهند .
براي پاسخ به اين دليل نيازي به لشکرکشي برهان و استدلال نيست زيرا يکي از صدها وظايف صدا و سيما انعکاس خدمات نظام میباشد و دولت نيز يکي از ارکان اين نظام است بنابر اين انعکاس واقعي خدمات دولت زمينه اي غير معقول نيست .
آري بزرگترين آسيب اطلاع رساني : بزرگنمايي و نقطه برابرآن سياه نمايي است اين موضوع ادعاي جدايي است که مي بايست در فرصت ديگري به جرح و تعديل آن پرداخت .
3- به نظراين گروه، سومين عاملي که منجر به رأي اکثريت مردم براي رئيس جمهور فعلي شده اختصاص اعتبارات فوق العاده عمراني و نگاه انبساطي در اين عرصه و اعمال انقباض بي نظير در اعتبارات هزينه اي و جاري دستگاه هاي دولتي بوده . کشانده شدن پول و اعتبارت به سراسر کشور بويژه در روستاها و شهرها بدون در نظر گرفتن عواقب سوء اقتصادي باعث گرديد اعتماد مردم به دولت بيشتر و گوي سبقت در اين رقابت سياسي به سود ايشان ربوده شود .
پاسخ این فرمایش این است که نگاه انبساطی در حوزه عمرانی ونگاه بسته در حوزه هزینه های جاری آرزوی بزرگ همه دولتها بوده وخواهد بود امروزه یکی از مهمتریت شاخصهای توسعه همین نگاه درعرصه مدیریت اقتصادیست بنابرین مشی مورد اشاره نه تنها نقطه ضعف این دولت محسوب نمی شود بلکه میتوان آن را به عنوان برجسته ترین حرکت در مدیریت کلان کشور بر شمرد و ناگفته معلوم است که مشاهده خدمات و کارکرد مثبت گرایش عمومی را بیشتر می نماید
4- چهارمين عامل نامطلوب براي جلب و جذب آراء مردم به عقيده معترضين بزرگ نمايي خدمات و در برخي از موارد نيزثبت خدمات ديگر دولتها به نام خود است .
پاسخ اين ادعا را فقط مي توان در مطالبه دليل جستجو کرد بنظر مي آيد از آغاز بکار دولت نهم تا روزهاي پاياني ، رسانه هاي مکتوب مخالف دولت از هيچ تلاشي جهت يافتن مواردي چنين فرو گذار نبودند ولي ظاهراً به مصاديق ادعاي ياد شده پرداخته نشده بنابراين با کمي احتياط بايد گفت : اين گفته به يک تهمت سياسي بيشتر شباهت دارد تا يک استدلال عقلي .
5- آخرين سخني که معترضين به انتخابات رياست جمهوري دهم مي توانند ادعا نمايند اين است که فرد پيروز براي جلب آراء خفته که هميشه به سود رقباي سياسي بوده است از طرفند تخريب فراگير استفاده نمود .
اين تخريب از آغازين روزهاي کار دولت نهم با شيبي ملايم آغاز و در روزهاي نخستين تبليغات انتخاباتي به اوج خود رسيد. به گونه اي که فرد پيروز در مناظره هاي تلويزيوني خويش به نحوي آشکار به انتقاد صريح و تنقيص رقباء خود پرداخت. اين روش در دفاعيات بعدي خيلی شديدتر ادامه يافت .
شدت تخريب به حدي بود که اعتماد توده مردم بويژه آرأ خفته از گروه سياسي موسوم به چپ کاسته و به سمت رقيب پيروز کشانده شد حال پرسش اساسي اين است که :
جلب توجه سواد اعظم و اکثريت مردم با ابزار کارها و شيوه هاي غير مقبول تا چه اندازه مي تواند ديني و خدايي باشد ؟
اما پاسخ اين دليل اينکه : مهمترين سخن معترضين همين دليل است نکته اي غير قابل انکار ولي تا حدي قابل دفاع و تفسير .
سخن اتم و اندرز اکمل را رهبري معظم انقلاب در خطبه نماز جمعه خود پس از انتخابات فرمودند : آن بزرگوار به تخريب هر دو گروه اشاره و هر دو گروه را سرزنش و وادار به پرهيز از روش خود نمودند. در توضيح و تفسير فرمايش رهبري بايد بگوييم که رسانه هاي مکتوب مخالف دولت و سايتهاي ضد انقلاب و شبکه هاي ماهواره اي از مدتها پيش به تخريب دولت نهم بويژه شخص رئيس جمهور پرداخته بودند . رئيس جمهور نيز با رعايت اصول جنگ رواني بگونه اي موثر هر چند گلايه آميز به دفاع از خود پرداخت متأسفانه در اين دفاع افرادي نيز مورد کم لطفي بي مهري و حتي بدبينی عموم قرار گرفتند اما اين ادعا که تخريب چهره هايي همچون هاشمي باعث جلب رأي اکثريت مي شود داراي تکيه گاه استدلالي و پشتوانه منطقي نيست و حتي شايد بخشي از آراء رقيب پيروزي از اين اقدام به سود گروه مقابل نيز تغييرکرده باشد . اين موضوع که آيا گفته هاي رئيس جمهور تهمت یا واقعيت بود در جايي ديگري مي بايست مورد کاووش قرار گيرد
· گروه سوم : « مخالفين »
اما دلايل مخالفين انتخابات چيست ، و يا چه مي تواند باشد؟
1- يکي از چيزهايي که مي تواند بصورت قطع نتيجه انتخابات را باز گو نمايد سيکل مقبول و داراي وجاهت قانوني يعنی نظارت ناظرين شوراي محترم نگهبان است که وظيفه اي جزء نظارت و انعکاس ما وقع را ندارد .
بطور قطع و يقين از اين مبداء هيچ گزارشي مبني بر وقوع تقلب بگونه مورد ادعاي مخالفين صادر نگرديد نامه مورد استناد که بنا به گفته مخالفين از وزارت کشور خطاب به رهبري صادر شده است کاملاً بي اساس و جعلي از کار در آمد پس بنابراين وزارت کشور به عنوان مجري و شوراي نگهبان به عنوان ناظر وجود تقلب فاحش را رد و براي گفته خود دلايل مقبولي نيز ارايه نموده اند علاوه برآن براي اولين بار 10% از آراء يعني 4 ميليون راي باز شماري گرديده که در اين باز شماري نيز نتيجه مشابه بدست آمد.
اين روند قانوني از آغاز انقلاب تا کنون متداول و مرسوم بوده است حال بايد به اين پرسش پاسخ داده شود که مخالفين چرا بجاي پيروی از قانون از روشهاي ديگري همانند :اعتراضات خياباني ,آشوب، ضرب و شتم مردم ، کمک گيري از ضد انقلاب , تهديد ، تخريب و آتش زدن اموال عمومي به قوانين کشور تمکين ننمودند.؟ پرسشي که هرگز پاسخ اقناعي به آن داده نخواهد شد . هر چند به صورت آشکار و صريح پاسخ اين پرسش را از اعترافات آشوبگران و اعتراضات ضد انقلاب مي توان بدست آورد.
دليل دوم :
ممکن است مخالفين براي اثبات ادعاي خود بگويند يا معتقد باشند که :
گزارشاتي از جلسات محرمانه طيف مخالف خود شامل : صورت جلسات امضاء شده صدا , فيلم , شاهد و گواه قطعي دارند که همه آنها گوياي عزم و تصميم اين گروه براي تقلب به صورت گسترده مي باشد و نيز مدعي باشند که سران گروه طرفدار رقيب پيروز اين تقلب را شرعاً مجاز و بعضاً واجب دانسته اند .
زيرا به نظر آنها توقف حرکت اصلاحي دولت نهم اضرار به عموم است و جلوگيري از اضرار واجب است پس تقلب نيز چون يکي از مصاديق دفع ضرر قطعي است عقلاً مجاز و شرعاً فرض است .
يا به نظر آنها دولت نهم انديشه امام و شهداء را احياء نمود و باعث گرديد انديشه هاي طيف مخالف که رنگ و بوي اباحيگري را به خود گرفته بود بکلي از فضاي سياسي جامعه ايران رخت بر بندد . بنابراين براي جلوگيري از بازگشت اين انديشه و تخريب راه امام و مشی شهيدان چاره اي جزء بقاء دولت نهم نيست .
در اين شيوه استدلال گفته مي شود هرچند تقلب يک محذور بزرگ است ولي بازگشت انديشه هاي غيرديني محذوري بزرگتر و عظيم تر است از باب دفع افسد به فاسد تقلب مجاز بلکه لازم و ضروري مي نمايد .
اما پاسخ به اين استدلال :
همانگونه که ظاهر و آشکار است هيچ دليل و مدرکي براين ادعا نيست هرچند احتمال و گمانه زني هاي گفته شده ممکن است در رد و اثباتهاي طيف شکست خورده باشد ولي اين گروه مثل هميشه فقط به نشر تهمت وافتراء بسنده و هرگز به ارايه مدارک دريافتي آنهم به مبادي قانوني نپرداخته است اين اعراض گوياي آن است که گفته ياد شده يک فرض و توهم است و هرگز وجود خارجي ندارد .
دليل سوم :
شايد مخالفين معتقد باشند که دولت نهم لب ريز از عيب , کاستي و خطا بود و انتخاب مجدد اين ترکيب شايسته شأن و وزن ملت ايران نبود بنابراين ملت ايران اين دولت را براي بار دوم انتخاب نمي کند زيرا در اين دولت :
1. سياست خارجي و وجاهت جمهوري اسلامي بشدت آسيب ديد .
2. اقتصاد کشور به گونه اي شگفت انگيز با رکود بي سابقه اي روبرو گرديد .
3. از ديدگاه فرهنگي عقلانيت از کشور رخت بر بسته و بجاي آن خرافات و توهم حاکم گشت .
4. مسير خط امام کم رنگ و ياران امام به گوشه اي رانده شدند .
5. در عرصه نظامي کشور با ريزشي بزرگ روبرو گشت و نهايتاً کشور در معرض خطر قرار گرفت.
6. حريم و حرمت مراجع تقليد مورد احترام قرار نگرفت .
7. منابع کشور که سرمايه نسل امروز و نسلهاي آينده است با سوء مديريت دولت به يغما رفت .
8. در حوزه هنر، هنرمندان سر خورده و هنر بصورتی فراگير مورد بي مهري قرار گرفت .
9. اختلاف , سياست زدگي , جناح بندي کشور را به چند دسته گي گرفتار نمود .
10. اشرافگيري , دنياگرايي و رياست طلبي افزايش يافت .
کاستيهاي گفته شده از يک سو و از سوي ديگر : رشد و بلوغ سياسي و فکري ملت آگاه ايران به ما مي گويد که مردم باهوش و زکاوت خود اين بار نيز گزينش اصلح نموده و سره از ناسره را تشخيص داد ولي آراء ايشان به سود رقيب مصادره گرديد و در نهايت مي گويند :
ما بجاي اينکه مردم رشيد خود را در پذيرش مجدد دولت نهم متهم به عدم رشد سياسي , ناداني و جهالت کنيم مجريان و دست اندرکاران اجرايي را به خيانت و تقلب متهم مي کنيم و راه سومي هم نيست .
در پاسخ به اين دليل احتمالي بايد بگوئيم :
آمار و ارقام رسمي از مبادي قانوني اعم از داخلي و خارجي گوياي آن است که دولت نهم در بسياري از آيتمهاي موفقيت ،از دولتهاي سابق پيشتر است .
بنابراين، دلايل اقامه شده برعدم کفايت دولت نهم عقيم , غير واقعي و زاييده ذهن خورده گير و پرتنش مخالفين دولت است و خيلي آشکار است که : اين نوع تفسيرها از عملکرد ديگران غيرقابل اعتماد است زيرا فضاي امروز جهان بويژه ايران عزيز ما به گونه اي است که مبادي اطلاع رساني محدود به اخبار و اطلاعات خاص نيست مردم مي توانند به راحتي آنچه مي خواهند بدون آميختگي با ناسره بدست آورند . امروز به يمن گسترش دانش ,توده مردم بويژه ملتهاي پيشرفته اي مثل هم وطنان ما شايعه . دشمني , سياه نمايي را خيلي راحت از واقعيت , انتقاد و دل سوزي جدا مي نمايند .
مردم ما قدرت مقايسه خوبي دارند و خيلي زود مي توانند پس از مقايسه , داوري نمايند و هرگز نم پسندند دیگران در کيفيت داوري آنها تأثيرگزار باشند .
خلاصه سخن اينکه ما مي توانيم مردم خود را رشيد و بالنده بدانيم و دولت را در اجراي انتخابات خائن ندانيم و راه سومي را انتخاب کنيم و آن اينکه در داوري خويش مقداري انصاف و تعادل را هزينه نماييم .
دليل چهارم :
دليل ديگري که مي تواند در مسير استدلال مخالفين قرار گيرد اينکه :
در اين انتخابات از گروه مقابل دولت کساني حمايت و پشتيباني کردند که هر کدام از ايشان به تنهايي مي توانند سرمايه ای برای انقلاب و مردم باشند افرادي مثل هاشمي , ناطق , خانواده شهداء گرانقدري مثل رجايي , مطهري , بهشتي , باکري و ... که صفحات اول شناسنامه انقلاب مي باشند و مسير و مسلک امام و شهداء را مي توان از آنهاتشخيص داد در يک جبهه قرار گرفتند . ولي در اين رقابت سياسي نتيجه به سود راه امام و مسير شهيدان رقم نخورد حال يا بابد :
1. مردم شريف ، انقلابي و دوست دار امام را متهم به دوري، انفصال و جدايي از راه و روش امام بدانيم .
2. دولت و دست اندرکاران اجرايي و نظارتي را متهم به خيانت و مصادره رأي گروه به سود گروه خود بدانيم و ناگفته معلوم است تهمت زدن به مردمي که در مسير تاريخ انقلاب وفاداري خود را به آرمان هاي امام و شهيدان ثابت نموده اند کار آسان و ساده اي نيست پس بايد گزينه دوم يعني خيانت دولت در عدم اجراء تکليف خود انتخاب نمائيم .
اما پاسخ به اين استدلال :
1. اولاً افراد و خانواده هاي اشاره شده تنها نمايشگران راه مسير حضرت امام و شهيدان نيستند هرچند آنها عزيز و محبوب ملت ايرانند ولي افراد مشابه ايشان نيز که از نظر پيشينه خدمت به ايران و اسلام دست کمي از آنها ندارند از دولت و گروه رقيب حمايت نمودند افرادي مانند : آيات مهدوي , مظاهري , حايري , جنتي , يزدي و اکثريت خبرگان و صدها زجر کشيده ديگر همه و همه سالها يا در زندان و يا در تبعيد سپري نموده اند و هرگز نمي شود آنها را منفصل از راه و روش امام و شهيدان معرفي نمود . بنابراين حمايت و مخالفت سلباً و ايجاباً از گروهي نمي تواند مثبت يا نافي خط امام يا شهيدان باشد .
2. جهت زيادت ايضاح و بدون اينکه در مقايسه خود اعتقاد به تشابه مطلق داشته باشيم عرض مي شود :
افرادي مانند : طلحه , زبير , اسامه , عايشه , ابوموسي و ... که هر کدام تا لحظات پاياني عمر رسول خدا در کنار آن بزرگوار بودند از يک جريان حمايت و با علي مخالفت نمودند اگر پيشينه مهم است پس مي بايد راه خورشيد حق يعني علي نيز با اين استدلال تيره و تار گردد ولي مشاهده مي کنيم مردمي که قدرت تشخيص حق و باطل را دارند با پرهيزگاري خويش علي را رها نکردند و حتي عمار با عمر بالاي 90 سال ميدان جمل و صفين را رها نکرد و امثال مالک از وجود اصحاب در يک جبهه و رودرروي علي نهراسيدند و حق را تنها نگذاشتند.
پس مهم آن است که مؤمنين در تشخيص حق تأخير ننمايند و اشتباه نکنند .
در بخش پاياني اين مقاله خوب است جهت روشن شدن موضوع و دفاع از حق به نکات زير توجه شود :
1. پس از انقلاب اسلامي ايران همواره انتخابات دوره دوم رياست جمهوري را دولت قبل برگزار مي نموده است رهبري 8 سال رياست جمهوري بوده اند پيروزي ايشان در دوره دوم توسط وزارت کشور خود ايشان اعلان گرديد .
در دولت آقايان هاشمي و خاتمي نيز به همين روش عمل شد.يعني رأی آنها از سيکل و ترکيب اجرايي دولت سابق خود عبور نمود. ولي هرگز رقباء اين دولتها به خيابانها نريختند و لب به اعتراض زيان آور نگشودند .
2. فاصله آراء اولين دوره آقاي خاتمي با رقيب 11 ميليون و مجري انتخابات هم دولت آقاي رفسنجاني بود ولي رقيب اعتراض ننمود . فاصله آراء آقاي خاتمي در دوره دوم رياست جمهوري با رقيب خود 18 ميليون و مجري انتخابات هم خود دولت بود ولي رقيب اعتراض پرخطر ننمود و به اعلان صحت انتخابات از مبادي قانوني تمکين نمود در حالي که اگر هم به اين فاصله از آراء ايرادي گرفته و همانند اين دوره ده درصد آراء به شمارش مجدد گذاشته مي شدآن وقت شايد سيه رويي گروهي را به چشم خود مي ديديم. ولي رقبا بدليل اولويت مصالح عمومي گذشت و به دواري قانون اکتفا نمودند .
3. دولت نهم علاوه بر انتخابات دهم رياست جمهوري چند انتخابات ديگر را از جمله مجلس هشتم، شوراي اسلامي و خبرگان برگزار نمود و حتي در انتخابات شوراها بنابه گفته حضرات چپي ها برنده اطلاح طلبان بودند ولي هرگز اين انتخابات ها زير سوال نرفت حال سوال اين است که چرا دولت در انتخابات شوراها تقلب نکرد و ميدان را به اصلاح طلبان واگذار نمود .
چرا در انتخابات دهم رياست جمهوري رأی اکثريت تهراني ها به عنوان عاصمه کشور از آن رقبا بود ؟و دهها چراي ديگر !!
پس راز اين همه بلوا و آشوب چه بود ؟ علت اينهمه غوغاي جهاني چيست ؟ چه اتفاقي افتاده است ؟ چه چيزي از دست رفته است ؟ کدام نقشه راه بهم خورده است ؟ چه هزينه هاي بر باد رفته است ؟
براي پاسخ به اين پرسشها لطفاً توجه فرماييد :
از آغاز انقلاب تاکنون هميشه از زبان دشمن شنيده ايم که انقلاب ايران در حال فروپاشي و از بين رفتن است آنها , جنگ , محاصره , ترور , تهاجم , شبيخون , وقتل و عام فرهنگي را هم براي جمع نمودن سفره با برکت اين انقلاب الهي مهندسي و رهبري نمودند دشمن در اين مسير ميليارها دلار هزينه و از سرمايه انساني خود نيز به تعدد صرف نمود ولي هميشه برد با انقلاب و مردم ايران بوده است .
اما در برهه اي از زمان پنجره هاي براي دشمن باز شد دشمن که براي هميشه به کناري رفته بود گويا اميدوار گشت و منتظر بازدهي سرمايه گزاري خود گرديد ولي در انتخابات رياست جمهوري نهم جدا شکست خورد ولي باز هم با بي شرمي تمام نگاه خود را به رياست جمهوري دهم متمرکز نمود آنها خواستنند اين شکست را جبران کنند حتماً اگر گروه رقيب هم برنده انتخابات مي گشت دشمن بگونه اي شکست را حس مي نمود زيرا پيروزي او فقط با شکست انقلاب و نفي راه امام و اسلام تحقق مي يابد .
دشمن با خروش درياي مردم روبرو گشت 85% رأي مردم آنهم پس از آنهمه هزينه کرد توسط دشمن خبر بسيار تلخي براي شيطان و حزب او بود پس مي بايست اين شيريني را بکام مردم تلخ مي نمود فريادها , ناآراميها , آزار و اذيتهاي پس از انتخابات اخير شلاق انتقامي بود که از طرف دشمن به پيکر توانمند مردم ايران فرود آمد ولي باز هم پيروزي با خدا بود .سخن آخر اینکه دشمنان امروز انقلاب ما همان دشمنان دیروز هستند واز همین استمرار دشمنی می توان دریافت که مسیر رهبری امروز انقلاب همان مسیر امام است .
امنیت خانوادگی
در يک تقسيم بندی زندگی را می توان به دو دسته تقسيم نمود :
1- زندگی امن 2- زندگی نا امن - هر چند تقسيمات ديگری نيز قابل تصور و حتی دارای نمونه های بيرونی است ولی تقسيم به امن و ناامن همه تقسيمات را در بر می گيرد .
اينکه زندگی امن از زندگی ناامن بهتر است نيازی به لشکر کشی استدلال و برهان نيست حتی کسی را نخواهيم يافت که در تقدم زندگی امن دچار ترديد و دو دلی شده باشد .
اصلاً ما زندگی را برای امنيت و آرامش آن دوست داريم و تمام سعی و تلاشمان براين است که فرشته امنيت را به زندگی خويش دعوت و ديو ناامنی را از زندگی خود بيرون کنيم .
منظور از زندگی , زندگی مشترک زناشويی است که شامل زن، مرد، فرزند و يا فرزندان می شود . هر چند امنيت مقوله ايست که می بايست به صورت گسترده و در تمام ابعاد به آن توجه شود و هيچ عرصه ای را بدون امنيت بر نتافت ولی براساس اصل تخلف ناپذير : خانواده بهترين فرصت و بدترين تهديد است بحث از امنيت خانواده می تواند دارای اهميتی ويژه و غيرقابل جايگزين باشد .
عوامل ايجاد امنيت در خانواده :
1- ايمان 2- اعتماد 3- عشق 4- گذشت
برای اينکه بتوانيم به صورت فراگير از چهار عامل ياد شده اطلاع بيشتری داشته باشيم به تشريح اين عوامل توجه شود :
· ايمان : ايمان چيزی جزء گرايش و اعتقاد به خدا و رستاخيز نيست هر چند ايمان به مبداء و معاد دارای شاخ و برگهای زيادی است که در فرهنگ دينی ما به فروع و اصول شهرت دارند .
ولی کاملترين نوع ايمان را آل محمد ارايه نموده اند بنابراين بهترين تجلی ايمان معتقدات شيعه می باشد .
· اعتماد : اين عامل به نوبه خود نقش شگفت انگيزی در ايجاد امنيت در خانواده و زندگی مشترک دارد منظور از اعتماد همان فضای خوش بينی و ذهنيت پاک در خانواده است دلهای بيمار , بدبينی , حسادت و کينه را در درون خود جای می دهند ولی دلهای پاک هرگز به خود اجازه ورود اين نوع ميکروبها را نمی دهند بويژه اينکه بدبينی و سوء ظن باعث می گردد کبوتر اعتماد سر در گم و بی آشيانه باشد ترکيب خانواده می بايست بگونه ای فضای اعتماد را در خانه ايجاد کنند که زن مرد را خاين و مرد زن را غير امين نپرندارد و فرزندان از بدبينی خانواده در امان باشند اگر اين جو در محيط زندگی آفريده شود بخشی از امنيت زندگی مشترک تأمين می گردد .
· عشق : اين واژه در بيان قرآن ديده نمی شود ولی در روايات و احاديث ماثوره از ائمه استفاده از اين واژه و مشتقات آن ديده می شود البته در قرآن کریم از واژه های معادلی که بار معنایی عشق را به همراه دارند مثل حب، ود، رحمت و ... استفاده شده است. و در همه موارد منظور از عشق نوعی شيدايی و مهر افروخته است .
معنای لغوی عشق هم چيزی شبيه برداشت اصطلاحی است و به عمليات اجرايی درخت پيچک عشق گفته می شود که از آغاز رشد اطراف بدنه يا شاخه درختی می پيچد و در تمام شرايط و فعل و انفعالات درخت همراهی می کند و اگر به مهر و شيدايی و عواطف انسانها هم عشق اطلاق می شود معنايش آن است که عاشق می بايست معشوق خود را رها نکند و رشته ای را که عشق به گردن او افکنده است هرگز نگلسد . جهت ترفیع بیشتر به فرهنگ دهخدا و نیز سایت ویکی پیدیا مراجعه شود.
حال اگر اين نيروی معجزه آسا در خانواده ايجاد شد , فرشته عشق در آشيانه خويش جای گرفت و سردرگمی او پايان يافت خواهيم ديد که چقدر امنيت زندگی فربه و تنومند خواهد شد .
بنابراين زن و شوهر می بايست تمام مولفه های آفرينش و پايداری عشق را فراهم آورند و به هيچ وجه اين گوهر گران را از دست ندهند نکته ای که در پايان اين بخش يادآوری آن سودمند است اين که : گويی عشق و هوس برانگيخت گاه واحدی دارند وآنهم نياز غريزی و تمايل جنسی است ولی این دو تفاوتهای زيادی نیز با هم دارند که برخی از تفاوتها را می توان اين گونه برشمرد :
1- عشق باعث می گردد که ما رفتار , گفتار , و تمام کنش و واکنشهای معشوق خود را تا می توانيم تفسير مثبت کنيم ولی هوس مهمترين عامل و پيش گام بدبينی و ذهن آلودگی است .
2- نياز جنسی و تمايلات غريزی صفر و نقطه شروع عشق است ولی در ادامه جای خود را به کمالات و ارزشها می سپارد ولی هوس با اين صفر آغاز , ادامه و خيلی زود پايان می پذيرد .
3- عشق آغازی شيرين ادامه ای با شکوه و پايانی ندارد ولی هوس آغازی شيرين ادامه ای بی مزه و پايانی تلخ دارد .
4- وصال آغاز عشق و پايان هوس است .
5- عاشق موانع رسيدن را بر می دارد و هوس ران مانع تراشی می نمايد .
6- آتش عشق هر روزبيشتر از پيش زبانه می کشد ولی شعله هوس در مسير گذشت زمان کم فروغ و خیلی زود خاموش می گردد .
7- عاشق معشوق و هر آنچه را به او متعلق است برای هميشه دوست دارد ولی هوس ران خود فرد را آنهم خيلی گذرا می خواهد .
8- عاشق مدير و مدبر است ولی هوس ران سرگردان و آشفته .
9- عشق هميشه همراه با صداقت و آشکاری است ولی هوس هميشه با دروغ و لب و پنهان کاری همراه .
10- عشق پيمانی است نا گسستی ولی هوس قرار دادی است کم عمر و زودگذر .
11- عشق هميشه در دو سويه است ولی هوس در بيشتر اوقات يک طرفه است .
12- در عشق تحقير و شکستن نيست ولی هوس لبريز از تحقير است .
13- عشق همراه با شجاعت و جسارت است ولی هوس همراه با ترس و وحشت است .
14- عشق اميد آفرين است و هرس يأس زاست .
15- عشق يک انتخاب است ولی هوس يک اتفاق .
ادامه دارد ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
پیرامون عشق بر گرفته شده از منابع گوناگون مجازی
با سلام دوباره خدمت همه عزیزانی که به وبلاگ من سر میزنن مطالبی رو که به صورت دیریافتی میخونین با سلیقه خودم از منابع گوناگون نقل میکنم شما هم اگه زحمت بکشین در رابطه با عشق مقاله یا نکته خوبی دارین به من آدرس بدین تا تو وبلاگم بزارم از تون ممنون میشم دوست همه شما رضا
عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است [۱]، همچنین احساسی عمیق، علاقهای لطیف و یا جاذبهای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و میتواند در حوزههایی غیر قابل تصور ظهور کند.
عشق و احساس شدید دوست داشتن میتواند بسیار متنوع باشد و میتواند علایق بسیاری را شامل شود.
در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی میبشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلحدوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را میتوان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم میکند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو میکند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمهای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی ، عشق مذهبی ، عشق به خانواده را میتوان متصورشد و درواقع این کلمه را میتوان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانند فعالیتهای مختلف و انواع غذا به کار برد. «گراهام را دوست دارم». در زبان یونانی برای انواع مختلف عشق کلمات متفاوتی وجود دارد و درواقع کلمه عشق در زبان یونانی در قالب کلمات متعدد بیان میشود، اما در انگلیسی این کلمه با یک قالب هزاران معنی را تداعی میکنند
گذشته پنداشته میشد که واژهٔ عشق ریشهٔ عربی دارد. ولی عربی و عبری هر دو از خانوادهٔ زبانهای سامیاند، و واژههای ریشهدار سامی همواره در هر دو زبان عربی و عبری با معنیهای همانند برگرفته میشوند. و شگفت است که واژهٔ «عشق» همتای عبری ندارد و واژهای که در عبری برای عشق به کار میرود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. ولی دیدگاه جدید پژوهشگران این است که واژهٔ «عشق» از iška اوستایی[۲] به معنی خواست، خواهش، گرایش ریشه میگیرد که آن نیز با واژهٔ اوستایی iš به معنی «خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جستوجو کردن» پیوند دارد. همچنین، به گواهی شادروان فرهوشی، این واژه در فارسی میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، گرایش، دارایی و توانگری، خواسته و داراک باز ماندهاست. خود واژههای اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشهٔ هند و اروپایی(زبان آریاییان) نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن میآید که ریخت نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جستوجو است. گذشته از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفتههایی از واژهٔ هند و اروپایی نخستین ais بازماندهاست.[۲] در عربی امروز نیز واژهٔ عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیشتر حَبَّ (habba) و برگرفتههای آن به کار میروند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها. فردوسی نیز که برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژههای عربی آگاهانه و کوشمندانه خودداری میکند ولی واژهٔ عشق را به آسانی و باانگیزه به کار میبرد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی میدهد که واژهٔ دیگری را جایگزین عشق کند، واژهٔ حُب را به کار نمیبرد.
[ویرایش] بررسی معنی
اگر چه تعریف دقیق کلمه «عشق» کار بسیار سختی است و مستلزم بحثهای طولانی و دقیق است، اما جنبههای گوناگون آن را میتوان از طریق بررسی چیزهایی که «عشق» یا عاشقانه «نیستند» تشریح کرد. عشق به عنوان یک احساس مثبت (وشکل بسیار قوی «دوست داشتن») معمولا درنقطه مقابل تنفر (یا بی احساسی محض) قرار میگیرد و در صورتی که درآن عامل میل جنسی کمرنگ باشد و یک شکل خالص و محض رابطه رمانتیک را متضمن باشد، با کلمه شهوت قابل قیاس است؛ عشق در صورتی که یک رابطه بین فرد ودیگر افراد را توصیف کند که درآن زمزمههای رمانتیک زیادی وجود دارد در مقابل دوستی و رفاقت قرار میگیرد ؛ با وجود آنکه در برخی از تعاریف «عشق» بروجود رابطه دوستانه بین دو نفر در بافتهای خاص تاکید دارد.
«عشق» در معنای عام خود بیشتر به وجود رابطه دوستانه بین دونفر دلالت دارد. عشق معمولا نوعی توجه واهمیت دادن به یک شخص یا شیء است که حتی گاهی این عشق محدود به خود نمی شود (مفهوم خودشیفتگی). با این وجود در مورد مفهوم عشق نظرات متفاوتی وجود دارد. عدهای وجود عشق را نفی میکنند. عدهای هم آنرا یک مفهوم انتزاعی جدید میدانند و تاریخ «ورود» این واژه به زبان انسانها و در واقع اختراع آن را طی قرون وسطی یا اندکی پس از آن میدانند که این نظر با گنجینه باستانی موجود در زمینه عشق و شاعری در تضاد است.[۳]. عده دیگری هم میگویند که عشق وجود دارد و یک مفهوم انتزاعی هم نیست، اما نمیتوان آن را تعریف کرد و در واقع کمیتی معنوی و متافیزیک است. برخی از روانشناسان اعتقاد دارند که عشق عمل به عاریه سپردن «مرزهای خودی» یا «حب نفس » به دیگران است. عدهای هم سعی دارند عشق را از طریق جلوههای آن در زندگی امروزی تعریف نمایند.
تفاوتهای فرهنگی میان کشورها و اقوام مختلف امکان دستیابی به یک معنای عمومی و فراگیر درمورد کلمه عشق را تقریبا ناممکن ساختهاست. در توصیف کلمه عشق ممکن است عشق به یک نفس یا عقیده، عشق به یک قانون یا موسسه، عشق به جسم (بدن)، عشق به طبیعت، عشق به غذا، عشق به پول، عشق به آموختن، عشق به قدرت، عشق به شهوت، و یا عشق به انواع مفاهیم دیگر مد نظر باشد و افراد مختلف برای افراد و چیزهای مختلف درجه دوست داشتن متفاوتی را بروز میدهند. عشق مفهومی انتزاعی است که تجربه کردن آن بسیار ساده تر از توصیفش است. به علت پیچیدگی مفهوم عشق و انتزاعی بودن آن معمولا بحث درمورد آن به کلیشههای ذهنی خلاصه میشود و درمورد این کلمه ضرب المثلهای زیادی وجود دارد، از گفته ویرژیل یعنی «عشق همه جا را تسخیر میکند» گرفته تا آواز گروه بیتلز یعنی «همه چیزی که به آن احتیاج داری عشق است». برتراند راسل عشق را یک «ارزش مطلق» میداند که در برابر ارزش نسبی قرار دارد.
انواع عشق
- عشق حیرانی - اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شدهاست. این نوع از عشق بر اساس تصمیم و نه احساسات شکل میگیرد.
- عشق با وقار - نوعی رفتار مودبانه وموقرانه که در اواخر قرون وسطی در مورد خانمها و عاشقان آنها به کار میرفت
- عشق دروغین - نوعی عشق نادرست با هدف کسب مادیات
- عشق جنسی (eros) - میل جنسی نسبت به یک فرد
- عشق به خانواده - عشق به افراد خانواده و مهربانی به آنها
- عشق آزاد - رابطه جنسی بر اساس انتخاب فرد که محدود به ازدواج نمیشود
- شیفتگی - در عهد جدید به معنای عشق احساسی مشروط به کار میرود یعنی «دوستت دارم چون..»
- عشق افلاطونی – یک رابطه نزدیک که درآن رابطه جنسی وجود ندارد یا سرکوب یا محدود شدهاست.
- عشق ظاهری - رابطه عاشقانهای که در آن پختگی لازم وجود ندارد و «راستین» نیست. این کلمه دارای بار معنایی منفی است و تاکید دارد که عشق در دوران جوانی معمولا کمتر راستین وواقعی است.
- عشق به مذهب - تعهد و دوست داشتن خدا یا مذهب
- عشق رومانتیک ـ علاقهای که ترکیبی از صمیمیت و میل جنسی است
- عشق راستین - عشق بدون قید و شرط یا انگیزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها یا عقایدش. همچنین به عشق بی قید و شرط اشاره دارد.
- عشق یک طرفه - مهرعاطفهای که یک طرفهاست
- شهوت - عاطفه بر اساس شهوت و تمایل به ارضای نفس.
- عشق لحظهای - عشقی که در لحظهای که فرد برای اولین بار با فردی تماس میگیرد به وجود میآید. از این عشق به مراتب در داستانها و ادبیات یاد شدهاست وبه “ love at first sight ” معروف است.
- عشق مستلزم فداکاری - فداکاری و گذشتن از جان یا چیز با ارزش دیگری برمبنای عشق.
دیدگاههای علمی
در طول تاریخ دو مقوله فلسفه ودین بیشترین مطالب را راجع به مفهوم عشق بیان کردهاند. درقرن گذشته روانشناسی در مورد عشق به وفور اظهار نظر کردهاست. امروزه علوم روان شناسی تکاملی ، زیست شناسی تکاملی، مردم شناسی ، علم اعصاب و زیست شناسی در مورد ماهیت عشق و عملکرد آن بحثهای زیادی را مطرح کردهاند. در مدلهای زیست شناشی مربوط به جنسیت، عشق به عنوان یک غریزه موجود در پستانداران همانند گرسنگی و تشنگی مطرح شدهاست. روانشناسی عشق را پدیدهای اجتماعی و فرهنگی قلمداد میکند. رابرت اشتنبرگ روانشناس معروف ، مدل مثلثی عشق را مطرح کرد و عشق را شامل سه عنصر دانست: صمیمیت، تعهد و شهوت. افراد در مرحله صمیمیت رازها و جزئیات زندگی شخصی خود را برای یکدیگر بازگو میکنند. صمیمیت معمولا در دوستی یا عشق رومانتیک بروز میکند. تعهد انتظار تداوم رابطه عاشقانه تا ابد است. شهوت یا رابطه جنسی سومین قالب عشق است که مهمترین پارامتر محسوب میشود. یلا این مدل را اندکی تغییر داد و شهوت را به دو جزء شهوت نفسانی و شهوت رومانتیک تقسیم بندی کرد.
منشا شیمیایی
بر اساس شواهد علم اعصاب درهنگامی که فرد عشق خود را بروز میدهد، تعدادی عنصر شیمیایی در مغز فرد فعال میشوند. این مواد شیمیایی عبارتند از : تستسترون ، اوستروژن ، دوپامین ، نورفینفرین ، سروتونین ، اوکنسیتوسین و وازوپرسین . درهنگام برقراری رابطه جنسی یا احساسات شهوانی میزان تستسترون و اوستروژن در مغز افزایش پیدا میکند. معمولا دوپامین، نورفینفرین و سروتونین در مرحله جذب نظر فرد مقابل حضور پررنگ تری دارند. به نظر میرسد اوکسی توسین و وازوپرسین به روابط پردوام و قوی ارتباط دارند. در دسامبر ۲۰۰۵، دانشمندان ایتالیایی در دانشگاه پاویا متوجه شدند که وقتی فرد برای اولین بار عاشق میشود، میزان مولکولی که به عنوان NGF عامل رشد عصب شناخته میشود افزایش مییابد اما پس از یکسال ارتباط بین طرفین مقدار این مولکول به حالت اول بر میگردد. «سطح NGF در افرادی که عاشق بودند بسیار بیشتر بود (P<۰٫۰۰۱) [ به طور متوسط ۲۲۷(۱۴)Pg/ml ] و این مقدار در مورد افرادی که رابطه دراز مدتی را تجربه کردهاند و افرادی که هیچ ارتباط عاشقانهای نداشتهاند به ترتیب برابر [۱۴۹(۱۲)pg/ml],[۱۲۳(۱۰)pg/ml] بود. همچنین میان میزان NGF و شدت رابطه عاشقانه همبستگی معنی داری وجود داشت (r=۰٫۳۴ ,p=۰٫۰۰۷). درغلظت بقیه NTها هیچ تفاوتی مشاهده نشد. در ۳۹ مورد که فرد بعد از ۱۲ تا ۲۴ ماه هنوز رابطه عاشقانه را حفظ کرده بود اما به عقیده خودشان وضعیت روانی شان نسبت به زمان آشنایی تفاوت کرده بود سطح NGF کاهش یافته بود و تقریبا برابر سطح NGF گروه کنترل بود.» [
دیدگاههای فرهنگی
اگرچه در مورد تعریف عشق و ماهیت آن در بین فرهنگهای مختلف تشابهاتی وجود دارد و اغلب فرهنگها عشق را نوعی تعهد، دلسوزی، شفقت و شهوت میدانند که در همه انسانها وجود دارد، اما میان این فرهنگها اختلافاتی هم وجود دارد. برای مثال در هند که معمولا ازدواج طبق روال تعریف شده و سنتی صورت میگیرد اعتقاد برآن است که عشق ضرورت اولیه برای ازدواج نیست و عشق پس از ازدواج به وجود میآید؛ درحالیکه در فرهنگ غرب عشق لازمه ازدواج است.
در ایران برای بیان پدیده عشق واژگان زیادی بچشم میخورد،که برخی از زمانهای دور وجود داشتهاست.درمتون اوستا و در گاثاها بارها ازمهر و دوستی سخن میان رفته و درمتون بجای مانده از زبان پارسی میانه هم وجود دارد.واژگانی مانند آغاشه در اشعار رودکی بچشم میخورد.مهر و عشق و آغاشه و شیفتگی و ایشکای و دلدادگی و شیدایی و سودا همه از واژگانی هستند که در ایران زمین برای پدیده عشق بکاررفته یا میرود.در اشعار هم بخشی از داستانهای شاهنامه یا اشعار نظامی گنجوی و خواجوی کرمانی و عیوقی و جامی و وحشی بافقی و اهلی شیرازی و ... به یان داستانهای عاشقانه پرداخته و بسیاری شعرا هم به بررسی ماهیت عشق در حالتی جدا از اوصاف صوفیه کارکردهاند مانند حافظ و سعدی و باباطاهر و خیام و رودکی که هم غزل و راعی عاشقانه و سوزناک دارند و هم به بررسی ماهیت و کاآمدی عشق پرداختهاند.در ادبیات صوفیه هم که راه رسیدن به خدا و حق پاکی و محبت است برای جذب در راه خدا و جدایی از دنیا علاقههای ذاتی به خدا را در درون خود میپروردند و به حالتی از جذب در راه حق میرسیدند که بدان عشق الهی میگفتندو اشعار بیشماری در همین مورد عشق سرائیدهاند که معشوق خود را خدا میدانستند.مولوی و عطار و ابوسعید ابی الخیر و سنایی غزنوی از این دسته شاعران هستند.پارهای از شاعران مدح گوی درباری در وصف ممدوحان خود از عبارات و مثلهای عاشقانه زیادی استفاده نمودهاند. انوری و عنصری و عسجدی و فرخی سیستانی هم ازین دست شاعران هستند.
دیدگاههای مذهبی
عشق در ادیان اولیه ترکیبی از تعهد جاذبهای و عبادی به نیروهای طبیعت بود (مشرکان چند خدایی). بعدها در ادیان جدیدتر این جذبه به سوی اشیاء واحد و انتزاعی مانند خداوند، قانون، کلیسا، و دولت سوق پیدا کرد (تک خدایی). دیدگاه سوم در این زمینه به دیدگاه وحدت وجود معروف است وادعا میکند همواره بین آنکه میپرستد وآنکه پرستیده میشود تفاوت وجود دارد. عشق حقیقتی است که ما بر اساس آن در طی زمان خود را ناصحیح به صورت موجودی منزوی تفسیر میکنیم.
اسلام
قرآن در سورهٔ روم آیهٔ ۲۱ چنین آوردهاست:
و از نشانههای خداوند اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان دوستی و رحمت قرار داد، آری در این [نعمت] برای مردمی که میاندیشند قطعا نشانههایی است.
بر اساس دیدگاه مراجع شیعه، اظهار (بیان) عشق میان دختر و پسر (حتی به منظور ازدواج) گناه است، چرا که ترس افتادن به گناه در میان است، اگرچه خواستگاری، بدون بیان عشق، برای ازدواج مانعی ندارد.[۴] تا وقتی که مفسدهای در میان نباشد، صرفِ داشتنِ محبت و عشقِ قلبی (بدون اظهار آن) اشکالی ندارد.
مسیحیت
در انجیل از عشق به عنوان مجموعهای از اعمال و رفتارها نام برده شدهاست که معنایی وسیعتر از ارتباط احساسی دارد. عشق مجموعهای از رفتارهای انسان است که انسان بر اساس آنها عمل میکند. در انجیل به افراد سفارش شده که علاوه بر معشوق خود و حتی دوستانشان دشمن خود را نیز دوست داشته باشند. در انجیل از این عشق فعال در قرنتی ۸-۴: ۱۳ سخن به میان آمدهاست:
عشق صبور است، عشق مهربان است. هرگز حسادت نمیکند، هرگز به خود نمیبالد، مغرور نیست. گستاخ نیست و خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمیشود، خطاهای دیگران را به خاطر نمیسپارد. عشق از همدمی با شیطان لذت نمیبرد بلکه دوست دار حقیقت است. همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است و همواره پانیدهاست. عشق هرگز شکست نمیخورد.
مباحث مربوط به تعریف عشق
در اغلب لغت نامهها «عشق» به عنوان علاقه شدید یا انس قلبی تعریف میشود. [۵]
-
- به طور کلی «علاقه» یک حالت ذهنی یا احساسی است که در طی آن فرد برای کسی یا چیزی نگران و دلواپس است. همچنین توجه و علاقه به کسی همواره با عدم قطعیت مسئولیت پذیری و درک مخاطب همراه است و عامل ایجاد اضطراب است. مراقبت از اشیا مانند یک خانه معمولا به صورت نگهداری و محافظت از آنها و یا پذیرش مسئولیت در قبال آنها همراه است.
- « دوستی » - رابطه یا همکاری مناسب بین دوفرد.
- « وصال » - ذوب شدن عاشق در معشوق ؛ حالت نهایی عشق راستین.
- « خانواده » - افرادی که از طریق اصل و نسب با یکدیگر ارتباط دارند.
- « پیوند روحی » - رابطه بین فرد و فردی که جزئی از وجود وی است.
توماس جای اورد عشق رایک عمل اختیاری میداند که پاسخی احساسی به دیگران (مانند خدا) است و با هدف ارتقا شخصیت صورت میپذیرد. اورد تعریف خود را در زمینههای دینی، فلسفی، و علمی قابل استفاده میداند.
منبع این بخش ویکیپدیا
عشق درلغت
. [ ع ِ ] (ع اِمص ) شگفت دوست به حسن محبوب ، یا درگذشتن ازحد در دوستی ، و آن عام است که در پارسایی باشد یا در فسق ، یا کوری حس از دریافت عیوب محبوب ، یا مرضی است وسواسی که میکشد مردم را بسوی خود جهت خلط، و تسلیط فکر بر نیک پنداشتن بعضی صورتها. (منتهی الارب ). یامرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا میشود، و گویند که آن مأخوذ از عَشَقه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند، چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند، همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند. (از غیاث اللغات ). اسم است از مصدر عشق [ ع َ ش َ / ع ِ ]، و آن بمعنی افراط است درحب از روی عفاف و یا فسق ، و گویند اشتقاق آن از عشقه است بمعنی لبلاب که بر درخت می پیچد و ملازم آن میباشد. (از اقرب الموارد). بیماریی است که مردم آن را خود به خویشتن کشد و چون محکم شد بیماری باشد با وسواس مانند مالیخولیا. و خود کشیدن آن به خویشتن ، چنان باشد که مردم اندیشه همه اندر خوبی و پسندیدگی صورتی بندد و امید اصل او اندر دل خویشتن محکم کند و قوت شهوانی او را بر آن مدد میدهد تا محکم گردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). به معنی بسیار دوست داشتن است ، و گران سنگ ، بلنداقبال ، بلندبالادست ، چابک دست ، آتش دست ، جوانمرد، دریادل ، دل افروز، بنده نواز، گره گشای ، سخت بازو، سرکش ، بی پروا، بی قرار، ستم پیشه ، غیور، شورانگیز، شعله خوی ، هستی سوز، جگرسوز، عالم سوز، خانه سوز، خانه پرداز، خونخوار و خون آشام از صفات اوست . و با لفظ باختن ، سنجیدن ، ورزیدن ، خاستن ، روئیدن و نشاندن مستعمل است . (از آنندراج ). بسیاری ِ محبت . (تاج المصادر بیهقی ). دوستی مفرط و محبت تام ، و آن در روانشناسی یکی از عواطف است که مرکب میباشد از تمایلات جسمانی ، حس جمال ، حس اجتماعی ، تعجب ، عزت نفس و غیره . علاقه ٔ بسیار شدید و غالباً نامعقولی است که گاهی هیجانات کدورت انگیز را باعث میشود، و آن یکی از مظاهر مختلف تمایل اجتماعی است که غالباً جزو شهوات بشمار آید. (فرهنگ فارسی معین ). پشک و اشتیاق و محبت و دوستی بسیار، و مهر و بیقراری و دوستاری صورت خوب و خوشگل . (ناظم الاطباء).
|| (اصطلاح تصوف و عرفان ) عشق به معبود حقیقی ،اساس و بنیاد هستی بر عشق نهاده شده و جنب وجوشی که سراسر وجود را فراگرفته بهمین مناسبت است . پس کمال واقعی را در عشق باید جستجو کرد. (فرهنگ فارسی معین ).جمعیت کمالات را گویند که در یک ذات باشد، و این جز حق را نبود. (آنندراج ). تعریف آن نزد اهل سلوک آن است که آنچه تو را از متاع دنیا سودمند باشد ببخشائی بدیگران ، و آنچه از دیگران بر تو رسد و زیان آور باشد به بردباری بپذیری و تحمل آن کنی . و عشق آخرین پایه ٔمحبت است و فرط محبت را عشق گویند. و گویند عشق آتشی است که در دل آدمی افروخته میشود و بر اثر افروختگی آن آنچه جز دوست است سوخته گردد. و نیز گفته اند که عشق دریائی است پر از درد و رنج . دیگری گوید عشق سوزش و کشته شدن است ، اما بعد از شهادت با لطف ایزدی عاشق را زندگانی جاویدان نصیب گردد بطریقی که فنا و نیستی را در پیرامون او ره نباشد. و هم گفته اند عشق جنونی الهی است که بنیان خود را ویران سازد. و نیز گفته اند ثبات و استواری دل با معشوق باشد بلاواسطه . و گویند عشق مأخوذ است از عشقه ، و آن گیاهی است که بر تنه ٔ هر درختی که پیچد آن را خشک سازد و خود به طراوت خویش باقی ماند، پس عشق بر هر تنی که برآید جز محبوب را خشک کند و محو گرداند و آن تن را ضعیف سازد و دل و روح را منور گرداند. و گویند در مقام عشق گاه باشد که عاشق از خود بیخود و بیخبر شود بنحوی که معشوق را در حال حضور نشناسد و جویای او باشد همچنانکه از مجنون لیلی حکایت کنند که روزی لیلی از جانب مجنون میگذشت ، خواست با مجنون صحبت کند، او را بخواند، مجنون چندان در فکر و یاد لیلی فرورفته بود که او را نشناخت و گفت عذر من بپذیر و دست از من بازدار که یادلیلی مرا از ذکر و اندیشه ٔ هر موجودی فارغ و به یادخویش مشغول داشته و مرا سخن گفتن با غیر نیست . و این مرتبه پایان مقامات وصول و قرب باشد. و در این مقام است که معروف و عارف متحد شوند و دوئی از میانه برخیزد و عاشق و معشوق یکی گردند، و جز عشق هیچ باقی نماند. پس عشق ذاتیست صِرف و خالص که تحت اسم و رسمی و لغت و وصفی داخل نشود. و در آغاز پیدایش عاشق را به وادی فنای محض کشاند بنحوی که نام و نشان و وصفی از او باقی نگذارد و ذات او را محو کند و در پایان امر نه عاشقی و نه معشوقی در کار باشد، و آنجاست که عشق به هر دو صورت جلوه گر گردد و به هر دو وصف متصف شود، زمانی بصورت عاشق و زمانی بصورت معشوق درآید. و مراتب آن را پنج درجه نوشته اند: اول ، فقدان دل که «من لیس بمفقود القلب لیس بعاشق ». دوم تأسف ، عاشق درین مقام بی معشوق خویش هر دم از حیات متأسف بود. سوم وجد. چهارم بی صبری ، چنانکه گویند:
الصبر عندک مذموم عواقبه
و الصبر فی سائر الاشیاء محمود.
پنجم صبابت ، عاشق درین مقام مدهوش بود و از غلبه ٔ عشق بیهوش .
و عشق را جمعیت کمالات نیز گفته اند، و این جز حق را نبود. و آن را ذات احدیت نیز ذکر کرده اند. و عاشق آن را گویند که اثر عقل در او نباشد و خبر از سر و پا ندارد و خواب خود بر خود حرام گرداند، زبان به ذکر و دل بفکر و جان به مشاهده ٔ او مشغول دارد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). عشق چون به کمال خود رسد قوا را ساقط گرداند و حواس را از کار بیندازد و طبع را از غذا بازدارد و میان محب و خلق ملال افکند و از صحبت غیر دوست ملول شود یا بیمار گردد و یا دیوانه شود و یا هلاک گردد. و گویند عشق آتشی است که در قلب واقع شود و محبوب را بسوزد، عشق دریای بلا است و جنون الهی است و قیام قلب است با معشوق بلاواسطه . عشق مهمترین رکن طریقت است که آخرین مرتبت آن عشق پاک است و این مقام را تنها انسان کامل که مراتب ترقی و تکامل را پیموده است درک می کند. و شکی نیست که محبت و عشق و علاقه پایه و اساس زندگی و بقاء موجودیت عالم است زیرا تمام حرکات و سکنات و جوش و خروش جهانیان بر اساس محبت و علاقه و عشق است و بس .و عرفا گویند حتی وجود افلاک و حرکات آنها بواسطه ٔ عشق و محبت است . و گویند سلطان عشق خواست که خیمه به صحرا زند، درِ خزائن بگشود گنج بر عالم پاشید، ورنه عالم با بود و نابود خود آرمیده بود و در خلوتخانه ٔ شهود آسوده ، «کان اﷲ و لم یکن معه شی ٔ». (از فرهنگ مصطلحات عرفاء از لمعات و طرائق و کشاف و شرح تعرف و مقدمه ٔ نفحات الانس و محبت نامه ).
|| (اصطلاح فلسفه ) مسأله ٔ عشق یکی از مسائلی است که در فلسفه ٔ افلاطون و افلاطونیان اخیر و فلسفه ٔ اشراقی ایران و فلسفه ٔ باطنیه مورد توجه و بحث قرار گرفته است . بعضی عشق را رذیلت و بعضی فضیلت میدانند. اخوان الصفا و صدرالدین شیرازی گویند: عشق به معنی عام خود ساری در تمام موجودات و ذرات عالم بوده و هیچ موجودی در عالم وجود نیست مگر آنکه به حکم عشق فطری ساری در موجودات در جریان و حرکت است ، و آن را به سه قسمت تقسیم کرده اند: عشق اصغر، عشق اوسط وعشق اکبر. و نیز از جهت دیگر آن را به عفیف و عقلی و وضیع تقسیم کرده اند. و از دیدگاه دیگر به حقیقی و مجازی تقسیم شده است (رجوع به هر یک از این ترکیبات شود). اما فلاسفه در مورد عشق به زیبارویان اختلاف کرده اند که آیا این نوع عشق ممدوح است یا مذموم . بعضی آن را مذمت کرده اند و بعضی خوب دانسته اند، و بعضی از رذایل دانند و بعضی از فضایل شمرند، بعضی گویند مرض نفسانی است و بعضی گویند جنون الهی است . صدرالدین و اخوان الصفا را عقیده بر آن است که این نوع عشق که نتیجه ٔ آن التذاذ به صورتهای زیبا است و محبت مفرط به زیبارویان است که در نفوس اکثر ملت ها و امم موجود است . نیز از قراردادهای الهیه است که تابع مصالح و حکم خاصی است و از این جهت مستحسن و ممدوح است و اینگونه عشق ها اکثر منشاء صنایع ظریفه است . عشق به زیبارویان منشاء نکاح و زواج و بقای نوع است . عشق به صبیان و غلمان که در میان بزرگان علم و حکمت است جهت تعلیم و تأدیب و آموختن علم و صنعت است و عنایت حق تعالی ایجاب میکند که این نوع عشقها باشد تا معلم به متعلم خود توجه کند، و محبت و علاقه میان افراد عامل مهم است که آنها را بیکدیگر پیوند داده و نظام خاص اجتماعی و تعاونی را مستقر میدارد و هیچ نوع عشقی اعم از عشق اناث به ذکور و ذکور به اناث و ذکور به ذکور بیهوده نیست و تمام عشقها از امور ممدوحه اند و برای مصالح خاص میباشند. معشوقات نیز برحسب توجه و نظر اشخاص متفاوت و متکثرند از این قرار:
1- محبت نفوس حیوانیه به نکاح . 2- محبت رؤساء برای ریاسات و حفظ آن . 3- محبت و عشق تجار برای جمعآوری ثروت و مال . 4- محبت علماء و حکما در اندوختن علوم و معارف و احکام و مسائل علمی . 5- محبت و عشق اهل صنعت بر اظهار صنع خود و به وجود آوردن مصنوعات خوب .
عشق مجرد از شوق مخصوص عقول مجرده است که از هر جهت بالفعلند و درموجوداتی که از جهتی بالفعل و از جهتی دیگر بالقوه اند عشق و شوق غریزی هر دو موجود است و بالاخره عشق ساری در تمام موجودات است ، «کل واحد من البسائط الغیرالحیة قرین عشق غریزی لایتخلی عنه البتة». «فی بیان طریق آخر فی سریان معنی العشق فی کل الاشیاء». تمام ارتباطات صور و اتصالات ترکیبات و تألیفات موجودات از عشق و شوق خاصی است که آنها را به طرف کمال میکشاند وهمان عشق و شوق است که مبداء حرکات و تحولات آنها است . و ذات حق خود عاشق ذات خود است و معشوق ذات خود است و عشق کل و منبع تمام عشقها است که از او عشق به تمام موجودات افاضه میشود و در تمام کائنات سریان یابد. (از فرهنگ علوم عقلی از اخوان الصفا و رسائل فلسفیه ٔ رازی ). از حد درگذشتن دوستی . شیفتگی . شیفتن . مهربانی . دلشدگی . دوستگانی . هوی . دل دوستی . کام . کامه . بیدلی . شعف . شغف . غرام . شیدائی . خاطرخواهی . خواهانی . صبابة.
شواهد ذیل راجع به عشق است در همه ٔ معانی :
عشق او عنکبوت را ماند
بتنیده ست تفنه گرد دلم .
منبع فرهنگ دهخدا
به نام خدا
نامه ای به خواهرم
سلام آبجی جون
: اميدوارم حالت خو ب باشهقول داده بودم که برای از بين رفتن ترديدت نکاتی رو برات بنويسم اگه چيزایی که می نويسم يه کم از ادبيات عادی فاصله داره منو ببخش .
زندگی مثل نفس کشیدنه مهم ولی آسون ،مهم از این جهت که اگه بی گدار به آب بزنیم حتما پشیمون میشیم وشکی ندارم که برا ترمیم این اشتباه خیلی باید زحمت کشید .
آسون از این جهت که از همه گزینشها متفاوت هس چون با یه انسان مثل خودت سر وکار داری شناخت یه انسان اگه دور از احساسات وغریزه باشه اصلا هم کار سختی نیست بلکه خیلی هم آسونه.
پس ازدواج وورود به سیاره زندگی مشترک خیلی شیرین وجالبه حالا اگه ما برا ورود به این سیاره آمادگیش نداریم شاید دلیلای دیگه داره که من تو این نامه چنتاشو برات میگم باقیش خودت برو دنبالش پس از این به بعد خوب به حرفام گوش بده
دختر خانوما دو تيپ هستن تیپ اول دخترا برای اصل ازدواج آمادگی ندارن حالا يافک میکنن هم لنگه ندارن یا می ترسند يا از مجرد بودن بيشتر خوششون مياد .
يا خيلی بچه مامان و وابسته هسن يا اصلاً تنبل و تن پرورن وبه خودشون اطمينان ندارن که بتونن يه زندگی رو مديريت کنن و يا اينکه هيچکدام از اينا نيست بلکه برای خودشون آينده ای ترسيم کردن که احساس می کنن ازدواج مزاحم اوناست من احساس می کنم تو از جمله دخترهای هسی که ادامه تحصيل خيلی برات مهمه و يه کمی هم به خانواده وابستگی داری اين يه کم وابستگی باعث شده که زحمت انديشيدن و ترسيم نقشه راه رو به خودت ندی و همش بگی می ترسم , نمی دونم , خدايا چی ميشه ؟ البته تو و هر دختر ديگه ای اين حق رو دارن که در ذهن خودشون شاخصهايی از يک مرد خوب و جفت توپ داشته باشن ولی تو و همه دختر خانومها بايد بدونن که هميشه برخی از پروژها طبق نقشه پيش نميرن و يا ممکنه پيش نرن . حالا اگه پروژه ای وفق نقشه پيش نرفت و همه ملاکهای مورد نظر تحقق پيدا نکرد چه اتفاقی پيش مياد ؟ آيا بايد برای هميشه با ديو شک , ترديد , نااميدی و ترس روبرو باشن ؟
تیپ دوم :دخترانی هسن که برای ازدواج آمادگی دارن ولی ملاکهايی تو ذهن خودشون ترسيم کردن که دست يافتن به اونا مقداری يا مشکله يا به زمان نياز داره .
حالا از اين بعد باهات ميخام محکم حرف بزنم :
تو بايد بدونی بزرگ شدی و بايد برای خروج از سياره تجرد و رها شدن به سياره تاهل آماده بشی و بايد برای انتقال از سياره ای به سياره ای ديگه هر چه نياز داری تهيه کنی .
آبجی خوبم :
ازدواج شروع فصل جديدی از زندگيه بايد قبل از شروع اين فصل چند کار رو انجام بدهيم :
از لاک کودکانه و عالم نوجوانی به راحتی بيرون بيايم .
ملاکهای جفت آينده خود رو معقول و منطقی ترسيم کنيم . زيرا هيچ کس به همه چيزهای که مي خواد نمی رسه .
بايد به خدا اونقدر نزديک بشيم که ديگه هيچ اثری از شيطان و چه کنم چه کنم های درون نباشه .
حتماً بايد فونداسيون تصوير خودمان را از زندگی مشترک به صورت روشن مشخص کنيم يعنی زندگی رو تعريف کنيم تا بر آن اساسی بتونيم از ملاکهای خود دفاع کنيم اگه اين جوری نباشه با کمترين پرسش و سئوال ما با شک و ترديد روبرو خواهيم شد .
وقتی می خوايم فردی رو برای جفت فردای خود تيک بزنيم حتماً اين مطالب رو بايد قبول کنيم :
قبل از اينکه نقاط ضعف را ببينيم بايد به کشف نقاط قوت فرد بپردازيم چون خیلی از نقاط قوت ميتونن نقاط ضعف رو از بين ببرن .
ما می بايست پيش از اينکه تفاوتهای خود رو با مرد زندگیمون ببينيم بايد نقاط مشترکمون رو کشف کنیم . برای اينکه وجود نقاط مشترک ميتونه بسياری از تفاوتها رو از بين ببره يا قابل تحمل کنه .
هميشه از رفيق ،همسر و همسفر آينده خود تصويری روشن داشته باش يعنی ملاکهای خود را چند بار ارزيابی کن و در پايان، ملاکهایی رو بپذير که در بيرون قابل اجراست .
تو و هر دختر ديگری می بايست خود رو توانمند کنين تا در برابر امواج خروشان شک و ترديدهای خود و ديگران نترسين و عقب نرين اگه اين انرژی در درون ما ايجاد بشه ما دارای شخصيت و هويت مستقل خواهيم بود يعنی می تونيم سخن ديگران را بشنويمحتی نگرانی وترس اونارا ببينيم ولی هرگز وابسته نشيم و نترسيم .
اگه بخايم اين جوری بشيم بايد :
شجاع باشيم
دقيق باشيم
از کم شروع کنيم
خوش بين و با احتياط باشيم
آبجی خوبم:هر دختری می بايست هميشه اين قانون رو بپذيره که زندگی مشترک فقط شادی مشترک نداره اندوه مشترک هم داره اگر اين قانون را پذيرفتيم حتماً بايد خودمون رو برای کمک به شوهرمون آماده کنيم زيرا امکان داره شوهر آينده ما اگر پانسمان بشه فردی ايده آل و موفق باشه.
بويژه اينکه اگر اين فرد در درون خود يک عشق و شيدايی نيز داشته باشد .
سعی کنين در عشق به هم بالانس بشين يعنی به صورت متوازن به همديگر عشق بورزين بهترين راه برای ايجاد عشق اعتماد و دور ريختن بدبينی است قبول کن اگه ماعشق و محبت شوهرمون رو واقعی ندونيم نمیتونيم از خود عشقی معادل ابرازکنيم . موفق باشی وخندان
چرا زبانها قفل شده اند؟
يکی از پرسشهايي که ذهن متدينين را مشغول و آزار می دهد اين است که : چرا جامعه اسلامی فاقد روح نصح ، ارشاد ، امر و نهی است ؟ وگو يا همه دل سوزان بدنبال پاسخ اين پرسشند تا بدانند چه رخ داده است که بصورت فراگير زبانها آن هم در حوزه دين بسته و قفل شده است ؟
اين در حالی است که : خوشبختانه راهنمايي ، اندرز و حتی توبيخ زبانی در ديگر حوزه ها بويژه اجتماعی فعال و پويا است .
به عنوان مثال : اگر فردی در حال کشيدن سيگار وارد اتوبوس و يا يکی ديگر از فضاهای عمومی شود از او به صورت جمعی ، يا فردی خواسته خواهد شد که سيگار خود را خاموش کند .
ولی اگر همين فرد رفتاری غير دينی از خود نشان دهد غالباً افراد با سکوت و بی تفاوتی از کنار آن ميگذرند واقعاً راز اين تفاوت در واکنش چيست ؟
پرسش فوق را می توان به گونه های زير پاسخ داد :
منکر اصل قضيه شويم و بگوييم مردم در برابر ناهنجاريها ( دينی و غيردينی ) رفتار و واکنشی يکسان دارند و هيچ گونه تفاوتی مشاهده نمی شود ناگفته معلوم است که اين پاسخ ادعايي بيش نيست زيرا براحتی می توان اين تفاوت را ديد و لمس نمود .
علت واکنش مردم در برابر ناهنجاريهای غيردينی آن است که : اين نوع رفتارها زيان فوری و حسی دارند زيرا فرد ، زيان دود را بی درنگ پس از استنشاق حس می کند بويژه اگر: استفاده از دخانيات در ديدرس مردم باشدحس بدآموزی انگيزه ای قوی جهت واکنش آمرانه و ناهيانه می گردد . پس اگر مردم زيان ناهنجاريهای دينی را نيز متوجه شوند واکنشی همانند از خود بروز خواهند داد .
لازمه پذيرش اين پاسخ آن است که :
دست اندرکاران امور دينی و فرهنگی ، زيان داری رفتارهای منافی با دين را به مخاطبين خود تفهيم نمايند . پس از اين تفهيم و تفهّم گروه هدف که توده مردم هستند بايد اين موضوع را بپذيرند که زيان رفتار ناشايست و متفاوت با آموزه های دينی هرگز کمتر از دخانيات و مواد مخدر نيست .
بلکه بايد گفت اگر رفتارهای مردم براساس آداب و آموزه های دينی تنظيم گردد انبوهی از مشکلات اجتماعی از جمله اعتياد از بين خواهد رفت.
يکی از علتهايی که می توان برای برخورد متفاوت برشمرد اين احتمال است که گروهی آنچه راه می بينند ناهنجاری نمی پندارند و برای آنها نه تنها آزار دهنده نيست بلکه لذت بخش هم هست .
و در حقيقت منکر در نگاه اين گروه به معروف تبديل شده است .
مثلاً اين گروه وقتی زنی را با پوشش غيرمناسب و غيردينی می بينند نه تنها اين شيوه را ضد ارزش نمی دانند بلکه از اين ديدن لذت هم می برند بنابراين هرگز خود را با امر و نهی از اين لذت محروم نمی کند .
هرچند اين احتمال آنهم برای جامعه شهيد داده ما خيلی ضعيف و احتمال سستی است اما نمی توان وجود چونين مواردی را منکر شد . ولی به هيچ وجه گسترده و قابل استناد نيست .
گروهی بر اين باورند که علت دوری گزينی مؤمنين از امر ، نهی ، نصح و راهنمايي ترس از برآيندها و پی آمدهای سخت است زيرا احساس می کنند اگر به اين عرصه وارد شوند اولاً احتمال زيان و ضرر را منتفی نمی دانند . ثانياً اگر خطری آنها را تهديد نمايد قوانين جاری ظرفيت حمايت از آنها را ندارد و يا فاقد ضمانت اجرائيست . اين عامل نيز منطقی به نظر نمی رسد .
زيرا اولاً : آنچه از امر به معروف و نهی از منکر مورد تعقيب است مرحله اول و دوم يعنی : نفرت نهانی و تذکر لسانی است . و مرحله سوم که ورود عملی است به مجريان تعريف شده در قوانين متبع واگذار شده است .
ثانياً : تذکر لسانی براساس آنچه رهبری فرموده اند و مورد استناد می باشد دارای ويژگيهای زير است :
گفتن و گذشتن
پرهيز از تهديد
تذکر گروهی ( ده نفر بگويند نه يک نفر ده بار )
انکار فعل نه فاعل
آيا اگر تذکر لسانی با ويژگيهای ياد شده صورت گيرد بازهم متذکر احساس ناامنی می کند ؟
آيا باز هم به حمايت های قانونی و ضمانتهای اجرايي اطمينان ندارد ؟
پر واضح است که اگر تذکر زبانی همراه با خصوصيات گذشته اداء شود هرگز بازتابهای اشاره شده نخواهد داشت ، ثالثاً : مردم در ديگر امور اجتماعی بويژه در حوزه سلامت جسمی و روانی جامعه با وجود احتمال آسيب ورودی قوی دارند و به صرف عدم حمايت قانون و فقدان ضمانت اجرايي قوانين از تذکر و حتی جلوگيری و دخالت دوری نمی گزينند و جهت زدايش آلاينده های اجتماعی مانند : اعتياد ، مصرف دخانيات و ... مشارکت می نمايند .
پس دليل تعقيد و قفل شدن زبانها چيست ؟
بنظر می آيد مهمترين عامل دوری گزينی از فريضتين دو چيز است :
نا آشنايي
پيشينه سوء اجرايي
در توضيح عامل اول بايد بگوييم که : می بايست دستگاه های فرهنگی و تشکلهای مردمی با توکل به خدا ، اعمال مديريت نوين و وقت گذاری آحاد جامعه را نسبت به معروفات و منکرات آشنا نمايند .
از عملکرد جوانان و ديگر اقشار جامعه و حضور ايشان در برنامه های جذاب دينی مثل اعتکاف ، ليالی قدر و ساير برنامه های دينی و نيز حضور غيرتمندانه ايشان در مناسبتهای سياسی چونين بر می آيد که گروه های هدف ما ، هر وقت راه خود را بدون تاری و تيرگی يافتند آن را ادامه و برای مانايی آن راه پايداری از خود نشان می دهند و هرگز در برابر آن گارد نمی گيرند ولی هرگاه ما نتوانسته ايم و يا نخواسته ايم تعاليم دينی را با حلاوت و شيرينی ذاتی خود منتقل نمايم و برای انتقال آموزه های دينی از سليقه شخصی و يا گرايش سياسی بهره گرفته ايم رويکرد به ارزشها کمتر شده است . بويژه اينکه وقتی ما در ميدان نيستيم و يا کمتر هستيم دشمن جای ما را پر می کند و شايد او بتواند از فرصتهای موجود مانند شوق به فردا و شيدايي نسبت به دگرگون گرايي جوانان و نوجوانان بهره بگيريد و به تدريج فرصتهای ما به تهديداتی پر آسيب تبديل گردد .
او دشمن است و بی درنگ هميشه در انتظار فرصت و غفلت ماست پس چه بهتر که ما توجه و هوشياری خود را از دست ندهيم و به هر قيمت ممکن از سرمايه های خود پا پيش نماييم .
بهره گيری از تمام ظرفيتهای فرهنگی کشور به ويژه در حوزه مهم احياء تذکر لسانی و امر به معروف بدون طراحی ، مهندسی ، و فردا پژوهی ممکن نيست و اگر روح نااميدی ، ترس و سستی به جامعه دميده شود دشمن با مديريت تخريبی خود در اين ماراتون فرهنگی از ما پيش خواهد افتاد.
در تشريح دومين عامل مهم سردی مردم نسبت به فريضتين امر به معروف و نهی از منکر اين نکته مهم است که می بايست عملکرد گذشته خود را مورد جراحی و نقد قرار دهيم که پيشينه کاری ما در حوزه امر و نهی باعث شده است که امروز ما در عرصه احياء تذکر لسانی با مشکل بسيج عمومی روبرو شويم درحالی که تمام شرايط به سود ماست .
اجراء ديروز احياء امروز را تحت الشعاع قرار داده است . ما می بايست گذشته خود را ارزيابی کنيم و با کشف نقاط قوت ، نقاط ضعف و پيشنهادات ، راهکارهای تقويت نقاط قوت و زدايش نقاط ضعف را دريافت و جهت بهينکی و رشد وضعيت فعلی بکار بگيريم .
فرآیند بهینگی فعالیتهای فرهنگی
همواره از زبان کارشناسان فرهنگی این گلایه و ابراز نگرانی شنیده می شود که:
کارکرد دستگاه های فرهنگی کشور رضایت بخش و پاسخگوی نیازهای واقعی جامعه نیست. و مکرر از خروجیهای عملیات فرهنگی کشور ابراز ناخرسندی می نمایند.
نقد کارکرد فرهنگی اندیشه ای است مؤثر و مفید که می تواند در بازدهی کارها و شتاب بخشی به گامهای بعد ایفاء نقش نماید.
ولی این نکته در بیشتر مواقع به فراموشی سپرده شده است که :
چرا با همه تلاش ها و برنامه ریزی ها خروجی کارها آنگونه که شایسته است در رفتار و کردار گروه هدف مشاهده نمی گردد؟.
به این پرسش، پاسخهای زیر داده شده است:
1- فعالیت و مهندسی تخریبی دشمن تواناتر است.
2- مدیران اجرایی فراگیر نمی اندیشند و بجا برنامه ریزی و اجراء نمی نمایند.
3- تاثیر گیری گروه های هدف از برنامه دشمن بیشتر است.
و چندین و چند پاسخ دیگر
ولی واقعیت این است که پاسخ های سه گانه یاد شده بخشی از پرسش ها را جواب می دهند ولی زوایای پنهان همچنان برجاست است.
در این مقاله تلاش می شود که خوانندگان گرامی به پاسخی فراگیر دست یافته تا در رفع موانع واقعی تدبیری منطقی بیندیشد.
آفرینش هر موج فرهنگی نیازمند فرآیندی است که کاستی آن پی آمدی جز عقیم ماندن حرکت های فرهنگی نخواهد داشت. ا
این فرایند به شرح زیر می باشد:
1) انجام پژوهش میدانی
2) تحلیل داده ها و کشف نیازها
3) اولویت بندی عمودی نیازها
4) طراحی و برنامه ریزی
5) اجراء طرح
6) نظارت پیش و حین اجراء
7) ارزیابی پس از اجراء وتوزین کار
به هدف ماندگاری و پایندگی بحث به تشریح فرآیند هفت گانه می پردازیم:
1) انجام پژوهش میدانی:
یکی از بایسته های هر کار بویژه کار فرهنگی ،کشف نیاز واقعی است ما می بایست به نیاز توجه کنیم نه خواست.
گفته میشود پزشکی در مطلب خود مطلبی را در یک کادر در دیدرس مراجعه کنندگان قرار داده بود مطلب این بود «پزشک رستوران چی نیست.
این متن کوتاه ضرورت و بایستگی نیاز را به ما می نمایاند.
زیرا پزشک نیاز بیمار را کشف می کند ولی رستوارن چی خواست مشتری را.
هرگز پزشک از بیمار خود نمی پرسد که چه می خواهی؟ کدام دارو را میل داری؟ هر کدام را می خواهی تیک بزن .
او اول بیمار راتحت آزمایشات تخصصی خود قرار میدهد پس از آن بر اساس کشف خود دارود تجویز می کند اگر چه ممکن است این دارو را فرد بیمار نپسندد و در کامش تلخ باشد.
ولی رستوران چی فهرستی از غذاهای خود را روبروی مشتری خود می گذارد و از او می پرسد چه می خواهی؟ رستوران چی به خواست مشتری توجه می کند و به شعار حق با مشتری است اهمیت می دهد.
و بر همین اساس سرویس دهی می نماید و لو اینکه احیاناً این غذا به زیان او باشد ما در انجام کار فرهنگی می بایست رسم پزشکان را در دستور کار خود قراردهیم نه سنت رستوران چی ها را
پزشکی فرهنگی کاریست اساسی و زیر بنایی که در همان آغاز می بایست مور توجه همه دل سوزان بویژه گروهای مرجع اجتماعی، فرهنگی و دینی قرار گیرد.
احساس می کنم توضیحات گذشته ما را آماده ساخته است تا با فضای بحث آشنا گردیم.
بنابر این بحث را ادامه می دهیم که :
حداقل سه منبع برای کشف نیاز قابل تصور است.
1) پژوهش میدانی 2) درگیری و تجربه کاری 3) نظریه پردازی و تشخیص کارشناسان .
مطمئن ترین منبع کشف همان پژوهش میدانی است که اگر بر اساس موازین و اصول خود انجام شود، دارای ضریب اطمینان بالایی خواهد بود ولی دو منبع تجربی و نظر پردازی بدلیل جزیی بودن از اطمینان مورد نظر برخوردار نیست بی گمان یکی از دلایل عدم بازدهی اقدامات فرهنگی که تاکنون صورت گرفته است فقدان منبع کشف مورد وثوق است . بنابراین گامهای بعدی نیز بدلیل زیر ساخت غیر مطمئن بدرستی برداشته نشده است.
2) تحلیل دادها وکشف نیازها :
پس از انجام پژوهشُ لازم است توسط یک گروه متشکل از کارشناسان خبره، حاصل پژوهش مورد تحلیل، پالایش و درصد بندی نهایی قرار گیرد، در این تحلیل نیازهای میدان مورد مطالعه و گروه هدف کاملا استخراج و کشف می گردد این کشف ما را مطمئن می سازد که نیازهای واقعی گروه هدف ما چیست؟ و آنها از چه کاستی هایی رنج می برند.
نهایتاً فرصتهاو تهدیدها کاملا معین می گردد.
۳ اولویت بندی عمودی نیاز ها:
سومین گام بایسته جهت اثر بخشی کار فرهنگی، اولویت بندی عمودی نیاز ها ست. زیرا امکان دارد دو گام نخست خیلی به جا و کارشناسانه برداشته شود، ولی در اولویت شناسی و نگاه طولی اشتباه رخ داده باشد و در نتیجه خروجی کار به دلخواه ما تحقق نیابد.
اکنون پس از سالها عملیات فرهنگی متوجه شده ایم که دیروز فلان اقدام در اولویت نبوده و ای کاش نیرو و توان خود را برای کار بایسته تری هزینه می نمودیم.
فرصت از دست رفته به همان اندازه که ما را غمگین می نمایند بی گمان دشمن را شاد و امیدوار ساخته است.
البته اینکه امروز متوجه اشتباه دیروزمان شده ایم نیز می بایست بر اساس ملاک و ارزیابی درست و منطقی باشد یعنی بدانیم چرا اشتباه کرده ایم؟و بر اساس چه مبنایی اولویت دیروز ما فلان اقدام بوده است؟
به هر روی کشف اولویت نیز می بایست همانند کشف نیاز در سیکل پژوهشی قرار گیرد.
4- طراحی و برنامه ریزی:
گام چهارم اثر بخشی کار فرهنگی طراحی و برنامه ریزی است زیرا اگر قرار است ما عملیاتی را مدیریت کنیم بدون مهندسی و نقشه راه آن عملیات پیامدی پسندیده نخواهد داشت.
کاری را که می خواهیم انجام دهیم پس از سه گام پیش گفته باید دارای هویت و شناسنامه باشد.
در این طراحی و برنامه ریزی به این حداقلها حتما توجه کنیم:
1- نام یا عناوین طرح:
2- موضوع طرح:
3- گروه هدف:
4- پیش نیازها و چراهای طرح:
5- اهداف کمی و کیفی طرح:
6- گستره اجراء:
7- چکیده طرح:
8- مستندات قانونی:
9- فرآیند اجرایی و زمان بندی طرح:
10- فهرست هزینه های طرح:
11- پیش بینی منابع تامین:
5- اجراء طرح:
مهمترین گام، اجرای طرح است که تمام پیش گام ها و اقدامات بعدی و هزینه های مالی به همین منظور صورت می گیرد.
برای داشتن یک اجرای موفق ترکیب زیر حتما باید لحاظ گردد.
1- طراحی، مهندسی درست و نگاه ریز به آینده
2- نظارت،پیش و حین اجراء
3- انگیزه و تخصص مدیران و تیم اجراء
4- تامین هزینه از منابع پیش بینی شده در یک فرآیند زمانی مقبول
6- نظارت و نگاه پایشی پیش و حین اجراء
دراین قسمت تیم ناظر می بایست با اطلاع کامل از طرح و ایده طراح در بخش بخش بسترها و اجرای کار حضور داشته باشد پایش پیش از اجراء یعنی اینکه پایش گران باید زمینه های اجرایی، کادر مجری، گامهای برداشته شده و منابع تامین بررسی، امضاء و اجازه شروع عملیات اجرایی را صادر نمایند.
نظارت حین اجراء نیز توسط تیم ناظر با اطلاع کامل از طرح و حضور دایم در عرصه اجراء تحقق می یابد.
بودن ناظر در میدان اجراء برای عیب یابی، مانع تراشی و تزریق نا امیدی نیست بلکه صرفا هدف از حضور او کشف کاستی ها و اعمال راهنمایی است تا پروژه طبق نقشه اجراء گردد.
ناظرین فرهنگی خود می بایست مهندسی فرهنگی را فرا گرفته باشند تا بعنوان مهندسین ناظر بتوانند به وظیفه پایشگری خود به درستی عمل نمایند.
7- ارزیابی و توزین کار:
آخرین مرحله و گام، ارزیابی و توزین فرآیند اجرایی است.
در این مرحله تمام شش گام برداشته شده بویژه عملیات اجرایی می بایست با دقت و حوصله مورد ارزیابی ، کاوش و توزین قرار گیرند و در نهایت معدل کار صورت گرفته بر اساس ملاک ها و شاخص های منطقی و علمی گزارش گردد.
برآیند یک ارزیابی خوب:
1- کشف نقاط قوت
2- آشکار سازی نقاط ضعف
3- ارائه پیشنهادات لازم است
اگر این سه عنصر اساسی در ارزیابی و توزین کار مورد توجه قرار گیرند ما پس از اجرا متوجه میزان انحراف پروژه از مهندسی اولیه خواهیم شد و در نهایت برای پروژه های بعدی با تخص بیشتر گام خواهیم برداشت
سلطنت گناه
وقتی جوانی با مهر به خدا آغاز نمی شود و گناه تمام زوایا و گوشه، گوشه زندگی را اشغال، و فرد با گناه زندگی می کند و به هیچ وجه به توبه توجه نمی کند. گذشت عمر هرگز نمی تواند خود به خود او را از راه رفته باز دارد وبر عکس هر چه پیشتر می رود بیشتر آسیب می بیند شاید در زندگی خود و دیگران دیده باشیم که از نظر طبیعی فرد مورد مطالعه می بایست به علائم و نشانه های پایان عمر توجه کند اما با تعجب و شگفتی شاهد بی توجهی او به نشانه های غروب خورشید زندگی هستیم گویا هرگز به سپری شدن جوانی و روی آوری پیری توجه نمی کند، از بیرون هر کس بخواهد می تواند ناتوانی او را حس و لمس کند اما خود او هرگز متوجه نیست می شنوی از او که باز هم خود خواه و نفس پرست است، در حالی که پیری سراسر وجود او را گرفته است و مرگ تمام نشانه ها و علایم خود را نمایانده است و تمام قد جلوی او ایستاده است اما تنهای کسی که نمی بیند اوست.
شاید وقتی انسان پیری را می بینی که از آرزوهای دور و دراز خود حرف می زند و برای تخریب دیگران نقشه هایی در سر می پروراند تعجب کنید که غفلت و خدا گریزی در او تا چه اندازه رشد کرده است، از این حقیقت معلوم می گردد که گذشت عمر نمی تواند انسان را به خود متوجه سازد باید اتفاقی صورت گیرد. باید یک انقلاب درونی و یا یک جابجای عمیقی تحقق یابد تا انسان خود را بی فرصت ببیند. اتفاقی که در زندگی تائبین رخ می دهد از همین دسته و گروه است.
توبه به کار گذاشتن یک سامانه قوی در درون است که پس از بکار گیری آن تمام حرکات، افکار و گفتار فرد تنظیم می گردد. ما در زندگی ماشینی این کنش و واکنش را می توانیم مشاهده کنیم.
که یک دستگاه ماشین با گذشت زمان فرسایش می یابد موتور بدکار می کند، کاملاً غیر قابل اعتماد می شود ولی با عوض کردن یک سامانه مرکزی یا با به کار گرفتن آن ناگهان تمام گیرهای موتور برطرف می شود. توبه واقعی هم چنین وضعیتی دارد حال اگر در برخی از زمانها ملاحظه می کنیم که توجه و یادآوریها کارسازی درستی ندارد شاید برای این است که هنوز تعمیر اساسی صورت نگرفته است هنوز قطعه مورد نظر از موتور خارج نشده است و تا وقتی مراحل تعمیر به حد نهایی خود نرسد موتور از تنظیم دل خواه برخورداری نخواهد شد.
حالت معنوی بندگان خدا هم وضعیتی مشابه دارد باید تلاش کرد تا تمام قطعات عیب دار عوض شود و یا سامانه ای قوی در درون تعبیه شود که با فعال شدن آن دیگر عیبها نیز برطرف گردد حال اگر مسیر حرکت دینی و معنوی آن سامانه قوی چیست؟
این سامانه می تواند خیلی چیزها باشد گاهی وقتها جبران کاستیهای گذشته است گاهی وقتها نیایش و ارتباط عمیق با خدا کار را تمام می کند و تمام حفره های گذشته را پر می کند و همه این موارد نمادهای از توبه محسوب می شوند.
فراموش نکنیم که:هرگز نمی شود غفلت دوران جوانی را با پیری یکی دانست و تفاوت بین این دو را ناچیز شمرد این دو با هم تفاوتهایی دارند)توجه کنیم)
1- غفلت دوران پیری رفتاری پرسش برانگیز است زیرا هیچ دلیلی برای واکنش منفی فرد سالخورده نیست زیرا او هم دارای تجربه است، هم خواسته های او نسبت به یک جوان خیلی کمتر است و حتی می شود گفت او نیاز کمتری به گناه دارد.
نیاز جنسی او بشدت ضعیف شده است و سوخت و ساز بدن بصورت کاملا محسوس افت کرده و نهایتاً چیزی که مایه غفلت و سرگرمی باشد در درون یک انسان سالخورده یافت نمی شود واقعاً وجود غفلت در سنین بالا شگفت انگیز است. هر چند این چرا پاسخ دارد؟ یعنی اگر از ما بپرسند در حالی که تمام نیازهای یک انسان پیر، یا زا بین رفته است و یا بشدت و قدرت دوران جوانی نیست پس چرا باز هم می بینیم غفلت باقی است بهترین پاسخ این است که علت های که در چند سطر بالا گفتیم از بین رفته است ولی علت دیگری بنام عادت و ملکه شدن بدیها جایگزین شده است به عبارت دیگر هر چند زمینه نخست پدید آمدن غفلت که ویژه دوران جوانی است با آمدن پیری از بین رفته است ولی عادت، ملکه شدن گناه جایگزین شده است.
با این توضیح باید گفت: این داوری درستی است که بگوییم یک فرد پیر از نگاه نیاز جنسی به ناموس دیگران نمی نگرد وادارنده او به این گناه وجود انرژی شهوی و تمایل جنسی نیست بلکه عادت به گناه عامل مهم باقی مانده معلول غفلت است.
آری این پرسش بجا است که برای از بین بردن عادت چه باید کرد؟ چه کاری باید انجام دهیم تا عادت به گناه آن هم برای فردی که فرصت چندانی ندراد از بین برود؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت بهترین راه، تقویت حس دینی است زیرا باورهای دینی همیشه کار ساز بوده و هستند.
این نکته را نیز فراموش نکنیم که ویژگیهای زشت هر چند بازتابهای بدی دارند اما آنقدر هم قابلیت ماندن وتوانایی پایداری ندارند زیرا سر چشمه و تولید کننده همه بدی ها شیطان است .
این مرکز تولید، را خداوند بزرگ در کتاب خود ناتوان معرفی کرده است(1) حال بپرسیم آیا واقعاً شیطان ناتوان است؟
آری شیطان در برابر خدا واقعاً ناتوان است ولی آیا در برابر ما هم ناتوان است؟ گمان نمی رود این مطلب بصورت کلی درست باشد که شیطان در برابر ما هم ضعیف باشد. آری نیروی شیطان هرکز به نیروی پایان ناپذیر خدا نمی رسد.(2)
غفلت، آسیب بزرگی است که اگر در زدایش آن کوتاهی شود و زمان از دست برود عمیقتر و ریشه دار تر می شود.
از سخن خدا می توان بهره گرفت که این صفت بدترین پدیده شیطانی است که انسان را تا مرز حیوانی و یا بدتر پیش می برد.(3)
اصرار علمای دین بر ریشه کن نمودن غفلت اصراری به جا و درست است .
ریشه کن نمودن غفلت در سنین پیری و فرسودگی خیلی سخت تر از دوران جوانی است به نظر می آید علت آن هم معلوم است.
جوانی آغاز جوانه ها است، رویش ها و ریزش ها خیلی سریع و آسان اتفاق می افتد ولی در پیری تمام چیزها ریشه دارد و پر عمق است. زیرا در پیری روحیات درونی کاملا محکم، پایدار و ریشه دار تر می شود،و بر عکس فیزیک که رو به فرسایش و ذوب شدن است خوبیها و بدیهای درون کاملا قوی و توانمند است.
برای از بین بردن غفلت دوران پیری، باید از خدا بیشتر کمک خواست بصورت جد و اصرار از خدا بخواهیم تا ما را از دست این دیو هولناک رها کند و این موضوع را نیز بدانیم که فرصت ما برای توبه اندک است و اگر خدا دست ما را نگیرد و حرف ما را نشنود بی گمان کار ما سخت و دشوار خواهد بود. (4)
___________________________________________________________________
1-(سوره نساء،آیه 76)
فقاتلو اولیا الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا
2-(آیه 63 سوره هود)
ان ربک هو القوی العزیز
3-(آیه 179 سوره اعراف)
اولائک کالانعام بلهم اضل اولائک هم الغافلون
4-(آیه 77 سوره فرقان)
قل ما یعبا بکم ربی لولا دعائکم